اول : تأويل داشتن آيهاى از آيات كه معناى آن برگشت كند به آن تأويل ، غير از اين است كه آيهاى متشابه باشد و به آيه محكمى برگشت داده شود .
دوم : تأويل اختصاص به آيات متشابه ندارد ، بلكه تمامى آيات قرآن تأويل دارد ، پس همانطور كه آيات متشابه تأويل دارد ، آيات محكم نيز تأويل دارد .
سوم : تأويل از مفاهيمى كه معنا و مدلول لفظى دارند نيست ، بلكه از امور خارجى و عينى است ، و اگر گفته مىشود كه آيات قرآن تأويل دارد در حقيقت وصف تأويل ، صفت خود آيات نيست ، بلكه صفت متعلق آنها است ، كه اعمال انسانها و يا چيز ديگر است .
و اما اينكه گاهى كلمه « تأويل » در معناى « مخالف ظاهر لفظ » استعمال مىشود ، يك استعمال نوظهور است ، كه بعد از نزول قرآن پيدا شده ، و هيچ دليلى نداريم بر اينكه منظور قرآن مجيد هم از « تأويل » اين باشد ، و وقتى مىفرمايد
وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ
بگوييم منظورش از تأويل معناى مخالف ظاهر كلمه است ، همچنانكه هيچ دليلى نداريم بر اينكه آن معناى ديگرى كه براى تأويل كردهاند درست باشد ، بلكه بيشتر آن معانى كه به زودى آنها را نقل مىكنيم معناهايى بدون دليل است .
آيا كسى جز خدا تأويل قرآن را مىداند ؟
اين مساله از موارد اختلاف شديد بين مفسرين است ، و منشا اختلاف تفسيرهاى مختلفى است كه درباره جمله :
وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا
كردهاند .