تأويل مراجعه خاصى است ، نه مطلق مراجعه ، كه نمونهاى از استعمال تأويل در مورد مراجعه خاص را در آيات زير مشاهده مىكنيد .
خضر به موسى عليه السّلام مىفرمايد :
سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً
« 1 » .
و نيز مىفرمايد :
ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً
« 2 » و آنچه خضر به موسى خبر داد صورت و عنوان كارهايى بود كه در مورد كشتى و ديوار و پسر بچه انجام داد ، موسى عليه السّلام از آن صورتها و عناوين بىخبر بود ، و به جاى آن صورتها و عناوينى ديگر تصور كرده بود ، عناوينى كه با عقلش وفق نمىداد ، و وادارش مىكرد با بىطاقتى هرچه بيشتر اعتراض كند .
و منظورش از تأويل در اين آيات - همانطور كه ملاحظه مىكنيد - برگشت هركارى به صورت و عنوان واقعى خويش است همانطور كه زدن كودك به تأديب برمىگردد ، و زدن رگ و خون گرفتن به غرض معالجه بر مىگردد .
قريب به همين معنا ، تأويلهايى است كه در چند جاى داستان يوسف آمده است .
يك جا فرموده :
إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً ، وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ
« 3 » و در جاى ديگر فرموده :
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ
هامش
( 1 ) . سوره كهف : آيه 78 .
( 2 ) . سوره كهف : آيه 82 .
( 3 ) . سوره يوسف : 4 .