زيرا اگر معناى تأويل اين باشد ، تنها آياتى تأويل خواهد داشت كه درباره صفات خدا و بعضى از افعال او و پارهاى از حوادث قيامت باشد ، و اما آيات مربوط به احكام و تشريع ، اينها از آنجا ، كه همه از باب انشاء - يعنى امر و نهى - است ، ديگر مطابق و غير مطابق ندارد ، تا مطابقتش با حوادث قيامت تأويل خوانده شود .
و همچنين است آيات ارشادى كه بشر را به فضايل اخلاقى امر ، و از رذايل اخلاقى نهى مىكند ، چون تأويل اينگونه آيات و فلسفه احكامش همراه خودش هست ؛ و نيز آياتى كه قصص انبيا و امتهاى گذشته را شرح مىدهند كه تأويل آنها به اين معنايى كه براى تأويل گفتهاند ، در سابق گذشته و ديگر در قيامت تأويل ندارد .
و نظير آيه مورد بحث ، آيه شريفه
وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى
. . . أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ
. . . بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ
« 1 » است . خداوند تمامى قرآن را داراى تأويل مىداند ، چون مىفرمايد : با اينكه هنوز تأويل قرآن نيامده است .
و به همين جهت است كه بعضى از مفسرين گفتهاند : تأويل عبارت است از امر عينى خارجى كه گفتار تأويلدار بر آن امر خارجى اتكاء دارد ، و معلوم است كه اين امر خارجى در هرموردى معناى خاص به خود را دارد . مثلا تأويل در مورد اخبار عبارت است از همان چيزى كه از آن خبر داده شده ، و حادثهاى كه در خارج واقع شده ، مانند قصص انبيا و امتهاى گذشته ، و يا
هامش
( 1 ) . سوره يونس : 39 .