جمله :
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ
با آن نمىسازد ، براى اينكه بسيارى از تأويلهاى قرآن از قبيل تأويلات قصص و بلكه احكام و نيز تأويل آيات اخلاق ، تأويلهايى است كه ممكن است غير خداى تعالى و هم غير راسخين در علم ، و حتى بيماردلان نيز از آن آگاه بشوند ، چون حوادثى كه آيات قصص از آن خبر مىدهد چيزى نيست كه دركش مختص به خدا و راسخين در علم باشد ، بلكه همه مردم در درك آن شريك هستند ، و همچنين حقايق خلقى و مصالحى كه از عمل به احكام عبادات و معاملات و ساير امور تشريع شده ، ناشى مىگردد .
و اگر مراد از تأويل در آيه شريفه ، تأويل خصوص متشابه باشد ، در اين صورت حصر مستفاد از جمله :
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ
درست مىشود ، و مىفهماند كه غير از خداى تعالى و راسخين در علم مثلا كسى را نمىرسد كه دنبال تأويل متشابهات قرآن را بگيرد ، براى اينكه منجر به فتنه و گمراهى مردم مىشود ، ولى منحصر كردن صاحب اين قول ، آيات متشابه را در آيات مربوطه به صفات خدا و اوصاف قيامت درست نيست ، چون همانطور كه پىگيرى اين آيات منجر به فتنه و ضلالت مىشود ، پىگيرى ساير آيات متشابه نيز چنين است .
گفتن اينكه بهطور كلى آيات متشابه بايد از زندگى مسلمين حذف شود مثل اين مىماند كه كسى بگويد - همچنانكه گفتهاند - : منظور از اصل دين و تشريع احكام اين است كه اجتماع انسانى صالح گردد ، و در نتيجه ، اجتماعى زنده ، تشكيل شود . و چون غرض اين است ، اگر فرض كنيم كه صلاح حال مجتمع با پيروى از احكامى ديگر غير احكام دينى تأمين مىشود ، بايد احكام