و ذكاء و هوش و كمهوشى شنونده است ، باعث مىشود كه همه مردم ، همه آن معانى را نفهمند ، ولى اين چه ربطى به معناى تأويل دارد ؟
تأويلى كه قرآن چنين معرفىاش كرده كه به جز خدا و راسخين در علم كسى آن را نمىفهمد ، رسوخ در علم كه از آثار طهارت و تقواى نفس است ، ربطى و تاثيرى در تيزفهمى و كندفهمى در مسائل عاليه و معارف دقيقه ندارد ، گرچه در فهم معارف طاهره الهيه تاثير دارد ، اما بهطور دوران و عليت ، يعنى هرجا و در هركس طهارت نفس بود ، آن معارف دقيقه نيز در آنجا باشد ، و هردلى كه چنين طهارت را نداشت محال باشد آن معارف را بفهمد ، و ظاهر آيه نامبرده درباره تأويل همين است ، كه جز نفوس طاهره كسى راهى بفهميدن آن ندارد .
اشكال قول چهارم : هرچند صاحب اين وجه در بعضى از سخنانش راه صحيحى رفته ، ولى در قسمت ديگر آن خطا رفته است ، او هرچند درست گفته كه تأويل اختصاصى به آيات متشابه ندارد ، بلكه تمامى قرآن تأويل دارد ، و تأويل هم از سنخ مدلول لفظى نيست ، بلكه امر خارجى است ، كه مبناى كلام قرار مىگيرد ، ولى در اين نظريه خطا رفته كه هرامر خارجى را مرتبط به مضمون كلام دانسته ، حتى مصاديق و تكتك اخبارى را كه از حوادث گذشته و آينده خبر مىدهد مصداق تأويل شمرده ، و نيز خطا رفته كه متشابه را منحصر در آيات مربوط به صفات خداى تعالى ، و در آيات مربوط به قيامت دانسته است .
توضيح اينكه بنا به گفته وى مراد از تأويل در جمله :
وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ . . .
يا تأويل قرآن است ، و ضمير « ها » در آن به كتاب برمىگردد ، كه در اين صورت