به هرحال به دو دليل ، نه به آن چهار قول مىتوان تكيه كرد و نه به اين هفت قولى كه از آنها منشعب مىشود ؛ يكى دليل اجمالى است ، كه اشكالى است متوجه همه آن وجوه ، و دومى تفصيلى .
اشكال اجمالى
مراد از تأويل آيات قرآن مفهومى نيست كه آيه بر آن دلالت دارد ، چه اينكه آن مفهوم مطابق ظاهر باشد ، و چه مخالف آن ، بلكه تأويل از قبيل امور خارجى است ، البته نه هرامر خارجى تا توهم شود كه مصداق خارجى يك آيه هم تأويل آن آيه است ، بلكه امر خارجى مخصوصى كه نسبت آن به كلام نسبت ممثل به مثل و نسبت باطن به ظاهر باشد .
اشكال تفصيلى يعنى اشكالاتى كه متوجه يكيك آن وجوه مىشود :
اشكال قول أول : وجه اول لوازم غلطى دارد ، كه كمترين آن اين است كه بايد ملتزم شويم كه بعضى از آيات قرآنى آياتى باشد كه فهم عامه مردم به درك تأويل يعنى تفسير آن نرسد ، و نتواند مدلول و معناى لفظى آنها را بفهمد . و نمىتوانيم به چنين چيزى ملتزم شويم ، چون خود قرآن گوياى اين مطلب است كه به منظور فهم همه مردم نازل شده ، و صاحب اين قول هيچ چارهاى جز اين ندارد كه بگويد در قرآن تنها حروف مقطعه اول بعضى سورهها متشابه است .
چون تنها آنها است كه عموم مردم معنايش را نمىفهمند ، تازه اگر به همين معنا هم ملتزم شود باز اشكال ديگرى بر او وارد است ، و آن اين است كه دليلى بر چنين توجيه ندارد ، و صرف اينكه كلمه تأويل مانند كلمه تفسير مشتمل بر معناى رجوع است ، دليل نمىشود بر اينكه اين دو كلمه به يك معنا است .
ما مىدانيم كه كلمه « ام » نيز مشتمل بر معناى رجوع هست و مادر ، مرجع
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣٣٩