و فرق ميان اين قسم از آيات - كه حال صفات و افعال خدا ، و ملحقات آن يعنى احوال قيامت و امثال آن را بيان مىكند - با ساير اقسام ، اين است كه اقسام ديگر امورى بودند كه علم به تأويل آنها براى ما انسانها ممكن بود ولى قسم اخير چنين نيست ، يعنى هيچكس بجز خدا حقيقت تأويل آنها را نمىداند ، بله مگر راسخين در علم كه اگر خدا ايشان را به آن امور آگاه بسازد مىتوانند عالم بدانها بشوند ، آنهم به قدر وسع عقل و توانايىشان .
و اما حقيقت آن امور كه تأويل حقيقى هم همان است ، امورى است كه خدا علم بدان را به خود اختصاص داده است .
اين وجوهى كه از نظر شما گذشت ، آراء و مذاهبى بود كه مفسرين در معناى تأويل ذكر كردهاند ، البته اقوال ديگرى نيز در اين ميان وجود دارد كه در حقيقت از شاخههاى همان قول اول است ، هرچند كه قائلين به آن از قبول وجه اول وحشت داشتهاند .
از آن جمله هفت قول زير است :
اول : « تفسير » ، عمومىتر از « تأويل » است و استعمال كلمه تفسير بيشتر در الفاظ و مفردات آن ، و كلمه تأويل بيشتر در معانى و جملهها به كار مىرود و نيز كلمه تأويل بيشتر در مورد كتابهاى آسمانى استعمال مىشود ، ولى كلمه تفسير هم در آن مورد و هم در ساير موارد استعمال مىشود .
دوم : « تفسير » به معناى بيان معناى لفظى است كه بيشتر از يك وجه در آن محتمل نباشد ، و « تأويل » به معناى تشخيص يك معنا از چند معنايى است كه در لفظ با همه آنها مىسازد و استنباط آن به وسيله دليل است .
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣٣٧