تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
عرض واحد نمىتواند مراد از لفظ باشد ، و گرنه لازم مىآيد كه يك لفظ در چند معنا استعمال شده باشد ، و اين به دليلى كه در جاى خودش ذكر كرده‌اند جايز نيست . پس ناگزير بايد اين چند معنا در طول هم قرار داشته باشند ، و در طول يكديگر منظور و مقصود باشند ، ناگزير گفته‌اند : اولين معناى باطنى از لوازم ، معناى ظاهر است ، و دومى از لوازم اولى و سومى از لوازم دومى ، و همچنين بعضى ديگر گفته‌اند : معانى باطنى مترتب بر يكديگرند ، به اين معنا كه اراده كردن معناى ظاهرى و معمولى لفظ ، هم اراده معناى لفظ است ، و هم اراده معناى باطن آن است . مثلا وقتى به پيشخدمتت مىگويى برايم آب بياور ، معناى ظاهر كلامت آب بياور است و معناى باطنى آن اين است كه تشنه‌اى و مىخواهى عطشت را فرو نشانده ، و اين حاجت طبيعى تو را برآورد ، و هم كمالى از كمالات وجوديت را تأمين كند ، و تو در گفتن « آب بياور » همه اين معانى را اراده كرده‌اى ، بدون اين‌كه لفظ را در چهار معنا استعمال كرده باشى ، و چهار چيز خواسته باشى ، و چهار فرمان صادر كرده باشى . در اينجا قول ديگرى نيز هست ، و آن اين است كه تأويل از جنس معانى الفاظ نيست ، بلكه امرى عينى است كه الفاظ گوينده بر آن اعتماد دارد ، حال اگر كلام ، حكمى انشايى باشد ، مثلا امر و يا نهى باشد ، تأويلش عبارت از مصلحتى است كه باعث انشاى حكم و تشريع آن شده ، پس تأويل آيه :