تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
گوينده هيچ راه گريزى از اين دو محذور ندارد ، مگر اين‌كه معانىاى را كه مىخواهد ممثل و مجسم كند در بين مثل‌هايى مختلف متفرق نموده ، در قالب‌هايى متنوع درآورد ، تا خود آن قالب‌ها مفسر و بيانگر خود شود ، و بعضى بعض ديگر را توضيح دهد ، در نتيجه شنونده بتواند با معارضه انداختن بين قالب‌ها : اولا : بفهمد كه بيانات و قالب‌ها همه مثل‌هايى است كه در ماوراى خود حقايقى ممثل دارد ، و منظور و مراد گوينده منحصر در آنچه از لفظ محسوس مىشود نيست . ثانيا : بعد از آن‌كه فهميد عبارات و قالب‌ها ، مثل‌هايى براى معانى است ، بفهمد چه مقدار از خصوصيات ظاهر كلام را بايد طرد كند ، و چه مقدارش را محفوظ بدارد ، و اين نكته را از ظاهر كلام بفهمد ، به اين معنا كه كلام طورى باشد كه روشن سازد كه فلان خصوصيت كه در آن جمله ديگر است ، منظور نيست ، و آن جمله بفهماند فلان خصوصيت در اين ، زيادى است . گوينده علاوه بر اين ، بايد مطالبى را كه در گفتارش مبهم و دقيق است با ايراد داستان‌هاى متعدد و مثل‌هاى بسيار و متنوع روشن سازد و اين امرى است كه در تمامى لسان‌ها و همه لغات دائر است ، و اختصاص به يك قوم و يك زبان و دو زبان و يك لغت و دو لغت ندارد ، چون اين قريحه هرانسانى است كه وقتى احتياج وادارش به سخن گفتن مىكند و باز احتياج پيدا مىكند بعضى از خصوصيات را كه در يك قصه غلطانداز و موهم خلاف مقصود است نفى كند ، همين خصوصيت را در قصه‌اى ديگر و يا مثلى ديگر نفى مىكند .
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 322 | محمد باقر ملكيان