و كوتاه سخن اينكه آنچه از آيه شريفه استفاده مىشود اين است كه معارف حقه الهيه مثل آبى است كه خدا از آسمان مىفرستد و اين آب به خودىخود تنها آب است و بس ، نه كميت آن منظور است و نه كيفيت ، ولى اختلاف در ظرفيت زمينى است كه اين آب بر آن مىبارد ، هرزمينى مقدارى معين مىگيرد يكى كمتر و يكى بيشتر ، و اين اندازهها امورى است كه در خود سرزمين است ، اصول معارف و احكام عمل دين و مصالح آن احكام كه در سابق ذكر شد نيز همينطور است . در آنجا گفتيم : اين مصالح روابطى است كه احكام را با معارف حقه مرتبط مىكند ، اين حكم خود آن مصالح است ، با قطع نظر از بيان لفظى ، و اما همين مصالح وقتى به صورت حكم و در قالب لفظ در مىآيد چه بسا همراه با زوائدى باشد ، كه به منزله كف سيل است ، و مثل آن كف ، ظهور و به روزى و جلوهاى دارد ، اما چيزى نمىگذرد كه از بين مىرود ، و آنچه حاكى از مصالح است باقى مىماند ، نظير احكامى كه قرار است در آينده نسخ شود ، كه ظاهر عبارتش و آيهاى كه متضمن آن حكم است اقتضا مىكند كه حكم نامبرده هميشگى باشد ، ولى آيه ناسخ كه حكمى ديگر مىآورد ، ظهور آن آيه را باطل مىكند ، و مىفهماند كه حكم منسوخ مصلحتش تا امروز بود ، و از اين به بعد حكمى ديگر داراى مصلحت است .
اين نسبت به خود آن معارف و واقعيت آنها بود ، با قطع نظر از ورودش در وادى الفاظ .
و اما از حيث ورودش در ظرف الفاظ و دلالت آنها ، ديگر آن بىرنگى و بىقيدى واقعى را ندارد ، همچنانكه آن باران بىقيد و رنگ و بىكميت و
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣١٩