پس چرا در كلام خدا آياتى متشابه گنجانده شده ، وقتى معانى آنها در محكمات بوده ، ديگر چه حاجت به متشابهات بود ؟
منشأ اشتباه صاحبان اين قول اين است كه معانى را دو نوع متباين فرض كردهاند ، يكى آن معانى كه در خور فهم مخاطبين از عامه و خاصه و تيزهوش و كودن است ، كه مدلول آيات محكمات است ؛ دوم آن معانى كه سنخش طورى است كه جز خواص ، آن معانى را درك نمىكنند ، زيرا معارفى است بس بلند ، و حكمتهايى است بسيار دقيق ، و نتيجه اين اشتباه و خلط اين است كه آيات متشابه رجوعى به محكمات نداشته باشد ، با اينكه در سابق اثبات كرديم كه اين بر خلاف صريح آياتى است كه دلالت مىكند بر اينكه آيات قرآن يكديگر را تفسير مىكنند ، و همچنين ادله ديگر .
پس آنچه كه شايسته گفتن است اين است كه وجود متشابه در بين آيات قرآن ضرورى است ، و ناشى از وجود تأويل به معنايى كه كرديم و مفسر بودن آيات نسبت به يكديگر است ، و اگر بخواهيم اين معنا را روشنتر بيان كنيم بايد در جهات مختلفى كه قرآن در آن جهات بياناتى دارد بيشتر بايستيم و امورى را كه قرآن كريم اساس معارف خود را بر آن پايهها نهاده ، و عرض نهايى را كه از آن معارف داشته ، در نظر بگيريم ، و آن پنج امر است .
اول : خداى سبحان در كتاب مجيدش فرموده : اين كتاب تأويلى دارد كه معارف و احكام و قوانين و ساير محتويات آن دائر مدار آن تأويل است ، و اين تأويلى كه تمامى آن بيانات متوجه آن است امرى است كه فهم مردم معمولى چه تيزهوش و چه كودن از درك آن عاجز است ، و كسى نمىتواند آن را دريابد ، به جز نفوس پاكى كه خداى عزّ و جلّ پليدى را از آنها دور كرده است ، و تنها اين
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣١١