تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
ولى اين پاسخ درستى نيست ، براى اين‌كه خضوع يك نوع انفعال و تاثر قلبى است كه در فرد ضعيف ، آنجا كه در برابر فرد قوى قرار مىگيرد پيدا مىشود ، و انسان در برابر چيزى خاضع مىشود كه يا به عظمت آن پى برده باشد ، و يا عظمت آن ، درك او را عاجز ساخته باشد ، نظير قدرت و عظمت غير متناهيه خداى سبحان ، و ساير صفاتش ، كه وقتى عقل با آنها روبرو مىشود عقب‌نشينى مىكند ، زيرا احساس مىكند كه از احاطه به آنها عاجز است . و اما چيزهايى كه عقل آدمى اصلا آنها را درك نمىكند ، و تنها باعث فريب خوردن آنان مىشود ، يعنى باعث مىشود كه خيال كنند آنها را مىفهمند برخورد با اين‌گونه امور خضوع‌آور نيست ، و خضوع در آنها معنا ندارد ، مانند آيات متشابهى كه عقل در فهم آن سرگردان است ، و خيال مىكند آن را مىفهمد درحالىكه نمىفهمد . وجه دوم : قرآن بدين جهت دربردارنده آيات متشابه است كه تا عقل را به بحث و تفحص وا دارد و به اين وسيله عقل‌ها ورزيده و زنده گردند ، بديهى است كه اگر سروكار عقول تنها با مطالب روشن باشد ، و عامل فكر در آن مطالب به كار نيفتد ، عقل مهمل و مهمل‌تر گشته و در آخر بوته مرده‌اى مىشود ، و حال آن‌كه عقل عزيزترين قواى انسانى است ، كه بايد با ورزش دادن تربيتش كرد . اين وجه هم چنگى به دل نمىزند براى اين‌كه خداى تعالى آن‌قدر آيات آفاقى در طبيعت و انفسى در بدن انسان خلق كرده كه اگر انسان‌هاى امروز و فردا و ميليون‌ها سال ديگر در آن دقت كنند به آخرين اسرارش نمىرسند .