و در كلام مجيدش هم به تفكر در آن آيات امر فرموده ، هم امر اجمالى كه فرموده : در آيات آفاق و أنفس فكر كنيد « 1 » و هم بهطور تفصيل كه در مواردى خلقت آسمانها و زمين و كوهها و درختان و جنبندگان و انسان و اختلاف زبانهاى انسانها و الوان آنان را خاطر نشان ساخته است .
و نيز سفارش فرموده تا در زمين سير نموده در احوال گذشتگان تفكر نمايند ، و در آياتى بسيار تعقل و تفكر را ستوده ، و علم را مدح كرده ، پس ديگر احتياج نبود كه با مغلقگويى و آوردن متشابهات عقول را به تفكر وا دارد ، و در عوض فهم و عقل مردم را دچار گمراهى سازد ، و در نتيجه فهمها و افكار بلغزد ، و مذاهب مختلفى درست شود .
سوم : انبيا عليهم السّلام مبعوث شدهاند براى همه مردم ، و در بين مردم همه رقم افراد وجود دارد ، هم انسان باهوش ، و هم كودن ، هم عالم و هم جاهل . از سوى ديگر همه معارف در قياس با فهم مردم يكسان نيستند ، و بعضى از معارف است كه نمىشود آن را با عبارتى روشن ادا كرد به طورى كه همه كس آن را بفهمد ، در امثال اين معارف بهتر آن است طورى ادا شود كه تنها خواص از مردم آن را از راه كنايه و تعريض بفهمند ، و بقيه مردم مأمور شوند كه آن معارف را نفهميده بپذيرند ، و به آن ايمان آورده ، علم آن را به خدا واگذار كنند .
اين وجه نيز درست نيست ، زيرا كتاب خدا همانطور كه آيات متشابه دارد ، محكمات نيز دارد ، محكماتى كه بايد معناى متشابهات را از آنها خواست و لازمه اين مطلب آن است كه در متشابهات مطلبى زايد بر آنچه محكمات از آنها درمىآورد نبوده باشد ، آنوقت اين سؤال بىپاسخ مىماند ، كه
هامش
( 1 ) . سوره فصلت : 53 .