حد است ، همه اينها به خاطر اختلافى است كه مردم در فهم و طبيعت خود دارند ، و اين مختص مساله طهارت نفس و تقوا نيست ، بلكه تمامى كمالهاى اجتماعى از حيث تربيت ، و دعوت همينطور است ، آن كسى كه بنيانگذار يك اجتماع است تمامى افراد را به بالاترين درجه هركمالى دعوت مىكند ، و مىخواهد كه مثلا در علم ، در صنعت ، در ثروت ، در آسايش ، و ساير كمالات مادى و معنوى به نهايت درجه آن برسند ؟ ولى آيا مىرسند ؟ نه بلكه تنها بعضى از افراد جامعه به آن مىرسند ، و مابقى بر حسب استعدادهاى مختلف به درجات پائينتر آن دست مىيابند ، و در حقيقت امثال اين غايات ، كمالاتى است كه جامعه به سوى آن دعوت مىشود ، نه تكتك افراد ، به طورى كه هيچ فردى از آن تخلف نداشته باشد .
دوم : قرآن قاطعانه اعلام مىدارد كه تنها راه رسيدن انسانها به اين هدف اين است كه نفس انسان را به انسان بشناسانند ، و به اين منظور او را در ناحيه علم و عمل تربيت كنند .
در ناحيه علم به اينگونه كه حقايق مربوط به او را از مبدأ گرفته تا معاد به او تعليم دهند ، تا هم حقائق عالم ، و هم نفس خود را ، كه مرتبط با حقايق و واقعيات عالم است بشناسد و در اين صورت شناختى حقيقى نسبت به نفس خود مىيابد .
و اما در ناحيه عمل به اينگونه كه قوانين صالح اجتماعى را بر او تحميل كنند تا شؤون زندگى اجتماعيش صالح گردد ، و مفاسد زندگى اجتماعى ، او را از برخوردارى از علم و عرفان باز ندارد ، و بعد از تحميل آن قوانين يك عده تكاليف عبادى بر او تحميل كنند ، كه در اثر تكرار و مواظبت بر عمل به آن ،
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣١٣