كه به حق و اصل شده و يا به كمال رسيده از آن مستثنا نبوده است ، و اين شانه خالى كردنها كه بعد از رحلت آن حضرت آغاز شده ، دوره به دوره احكام اسلام را از درجه اعتبار ساقط و روزبروز به دست حكومتهاى به اصطلاح اسلامى ناقص گردانيده ، و هيچ حكمى باطل و هيچ حدى ساقط نشد ، مگر آنكه باطلكنندگان و ساقطكنندگان آن ، همين را بهانه كردند كه دين تشريع نشده مگر براى صلاح دنيا و اصلاح حال بشر ، و اين حكمى كه ما در مقابل حكم شرع ، تشريع كردهايم براى اصلاح بشر امروز مؤثرتر است .
در آخر ، كار اين دستاندازىها به جايى رسيد كه بعضى گفتند : تنها غرض از شرايع دين ، اصلاح دنيا به وسيله اجراى آن است ، و چون دنياى امروز ، سياست دينى را نمىپذيرد و نمىتواند هضم كند ، نيازمند وضع قوانين ديگرى است ، كه تمدن امروز آن را بپسندد ، و اجرايش كند .
از اين بالاتر كار به جايى رسيد كه بگويند : اصولا منظور از برنامههاى دينى و عمل به آن ، اين است كه دلها پاك شود ، و به سوى فكر و اراده صالح هدايت گردد ، و امروز كه دلها به وسيله تربيت اجتماعى به سوى خدمت به خلق هدايت شده ، ديگر احتياجى به پاك شدن به وسيله امثال وضو و غسل و نماز و روزه ندارد .
حال اگر شما در اين سخنان و امثال آن - كه از حد شمارش بيرون است - دقت نموده ، آنگاه در جمله
فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ . . .
تامل كند ، هيچ شكى در درستى گفتار ما برايش باقى نمىماند ، و بهطور قطع حكم مىكند به اينكه تمامى فتنهها و