برمىآيد كه وى تأويل را مختص به متشابه مىداند ، در حالى كه همه قرآن تأويل دارد .
اين بود اقوال مفسرين و نظريههايى كه از ايشان در معناى محكم و متشابه و تشخيص موارد آن دو از نظر خواننده گذشت و خواننده به اشكالاتى كه بر اين اقوال وارد بود توجه فرمود و نيز متوجه شد كه آنچه از آيه شريفه به روشنى ظاهر مىشود ، خلاف همه اين اقوال است ، چون آيه در معناى متشابه اين ظهور را دارد كه متشابه ، آن آيهاى است كه اولا دلالت بر معنا داشته باشد ، و ثانيا معنايى را كه مىرساند محل شك و ترديد باشد ، نه لفظ آيه ، تا از راه قواعد و طرق معمول در نزد اهل زبان ترديدى كه از ناحيه لفظ ايجاد شده بر طرف شود ، مثلا اگر لفظ عام است به مخصصش ارجاع دهد ، يا اگر مطلق است به مقيدش برگرداند ، و يا به نحوى ديگر لفظ را روشن و بدون ترديد سازد ، بلكه آيه شريفه مورد بحث آن را متشابه مىداند كه معنايش مردد و ناسازگار با آيات ديگر باشد ، و آياتى كه محكم و بدون ترديد است ، معناى آيات متشابه را بيان مىكند .
و معلوم است كه هيچ آيهاى چنين وضعى ندارد ، مگر وقتى كه براى فهم مردم عامى و ساده معنايى مألوف و مأنوس داشته باشد ، معنايى كه اينگونه ذهنهاى ساده فورا تصديقش كند ، و يا تأويلى كه برايش مىكنند در نظر مردم كماطلاع و ضعيف الادراك نزديكتر به ذهن باشد .
پيروى آيات متشابه منشأ بدعتها
اگر بدعتها و مذاهب و اهواى باطل و فاسدى را كه فرقههايى از مسلمانان را منحرف نموده بررسى كنى ، و مذاهبى را كه بعد از رحلت رسول