خدا صلّى اللّه عليه و آله در اسلام - چه درباره معارف اصولى اسلام باشد و چه درباره فروع احكام آن - پديد آمده ، مورد دقت قرار دهى ، خواهى ديد كه اكثر اين انحرافها به خاطر پيروى آيات متشابه قرآن و تأويلهايى بوده كه از پيش خود و بدون مدرك براى اينگونه آيات كردهاند ، تأويلهايى كه خدا از آن بيزار است .
يك فرقه به خاطر تمسك به آيات متشابه ، قائل شدند كه خداى تعالى جسم دارد ، دسته ديگر قائل به جبر شدند ، گروهى به تفويض گراييدند ، جمعى قائل شدند كه انبياء معصوم نيستند ، و از آنان نيز گناه سر مىزند ، طايفهاى به منظور منزه داشتن خدا گفتند او اصلا صفت ندارد ، و دسته ششمى معتقد شدند صفاتى كه در قرآن براى خدا آمده عين صفاتى است كه در انسان است ، حتى در زايد بر ذات بودن ، و گروههايى ديگر به انحرافهايى ديگر مبتلا گشتند ، كه همه اينها به خاطر آن بود كه آيات متشابه را به آيات محكم برنگرداندند ، تا اين محكمات بر آيات متشابه حاكم باشد .
و همچنين درباره احكام دين طايفهاى گفتند : اين احكام تشريع شده تا طريقهاى باشد براى اينكه بندگان به خدا و اصل شوند ، پس اگر براى وصول به خدا راهى نزديكتر پيدا شد بايد آن راه را پيمود ، براى اينكه مقصود تنها و تنها وصول به حق است ، حال از هرراهى كه باشد . دستهاى ديگر گفتند :
اصلا تكليف به واجبات و ترك محرمات ، براى رسيدن به كمال است ، و معنا ندارد با رسيدن انسان به حق و كمال باز هم تكليف باقى بماند .
با اينكه ما مىدانيم در عهد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله احكام و فرائض و حدود و ساير سياستهاى اسلامى به اعتبار خود باقى بود ، و كسى از مسلمانان به اين بهانه
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣٠٤