آمده و در ماوراى عالم حس جولان كند ، به ناچار آنچه از صفات كه خداى تعالى براى خود اثبات كرده ، با صفات مشابه آنكه در خودشان سراغ دارند قياس مىكنند ، و دچار گمراهى مىشوند .
مثلا خدا براى خود علم و قدرت و سمع و بصر و رضا و غضب و يد و عين و امثال اينها اثبات نموده ، گمان مىكنند كه اين صفات در خداى تعالى هم از مقوله صفات خودشان امورى مادى ، و يا مستلزم جسمانيت است ، و يا آنها را شوخى و غير حقيقى فرض مىكنند ، و از همين راه فتنهها به پا مىشود ، و بدعتها ظهور مىكند ، و مذاهب درست مىشود !
پس محكم و متشابه - همانطور كه گفتيم - دو معناى نسبى است ، محكم كه براى بعضى محكم است براى بعضى ديگر متشابه است ، و متشابه كه براى بعضى متشابه است ، براى بعضى ديگر محكم است ، آنچه كه علم بدان براى هيچكس ممكن نيست تأويل متشابهات ، يعنى علم به حقيقت معانى آنهاست ، كه امثال آيات صفات بر آنها دلالت دارد ، درست است كه ما از عبارت :
إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 1 » و يا عبارت
إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 2 » و امثال آن معناهايى مىفهميم ، ولى حقيقت علم و قدرت و ساير صفات خدا و كيفيت افعال خاصه به خدا را نمىفهميم ، و تأويل متشابهات هم همين است كه جز خدا كسى آن را نمىداند .
قول سيزدهم : محكم آن آياتى است كه عقل در درك آن راه دارد ، و متشابه آن است كه چنين نباشد .
هامش
( 1 ) . سوره بقره : 20 .
( 2 ) . سوره توبه : 115 .