معنايش باشد ، و نه به وسيله آيات ديگر بشود معنايش را معين كرد ، بايد بگوييم غير از آيات احكام هرچه هست متشابه است .
و نتيجه آن سخن اين مىشود كه مسلمانان به هيچيك از آيات مربوط به معارف قرآنى علم نيابند ، چون فرض كرديم در اين دسته از آيات ، كه بيانگر معارف قرآناند - نه بيانگر احكام شرع - هيچ آيه محكمى وجود ندارد ، تا آيات متشابه آن را به محكمش ارجاع دهيم ، و معناى متشابهش را روشن سازيم .
قول هشتم : آيات محكم آيههايى است كه تنها يك تأويل داشته باشد ، و آيات متشابه آياتى است كه چند وجه از تأويل را تحمل بكند . اين وجه را به شافعى نسبت دادهاند ، و گويا منظور گوينده آن ، اين باشد كه آيات محكم ، آياتى است كه هريك از آنها تنها در يك معنا ظهور داشته باشند ، مانند آياتى كه يا صريح و نص در معناى خود هستند ، و يا ظهور قوىاى در آن دارند ، و متشابه ، آيهاى است كه نه نص در مدلول و مراد خود باشد ، و نه ظهور قوىاى در آن داشته باشد .
و اين وجه نيز درست نيست ، براى اينكه در اين وجه ، كارى صورت نگرفته ، تنها كلمه محكم را با كلمه « لفظ داراى يك معنا » ، و كلمه متشابه را با كلمه « لفظ داراى چند پهلو » تبديل كرده است .
علاوه بر اينكه در اين وجه ، تأويل را به معناى تفسير گرفته ، كه عبارت است از معناى مراد به لفظ ، و خواننده توجه فرمود كه اين خطا است ، چرا كه اگر تأويل و تفسير به يك معنا مىبود ، ديگر جهت نداشت كه علم به تأويل را مختص به خدا و يا به خدا و راسخين در علم كند ، براى اينكه آيات قرآن
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٢٩٠