كه اگر اين تفسير درست باشد لازمهاش اين مىشود كه آيات قرآن دو قسم محكم و متشابه نباشد ، بلكه بين آن دو واسطهاى هم باشد ، كه نه محكم است و نه متشابه ، مانند همان آيات صفات و افعال كه نه ناسخند و نه منسوخ .
از اين هم كه بگذريم در كلامى كه از ابن عباس نقل شده ، قرائنى هست كه دلالت مىكند بر اينكه نظريه او درباره محكم و متشابه اعم از ناسخ و منسوخ است ، و بر غير آن دو نيز تطبيق مىكند ، و ابن عباس ، ناسخ و منسوخ را به عنوان مثال ذكر كرده است ، اينك روايت ابن عباس در كتاب الدر المنثور آمده است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم از طريق على از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت : محكمات عبارت هستند از ناسخ قرآن ، و حلال و حرامش ، و حدود و فرائضش ، و آنچه كه بايد بدان ايمان داشت . و متشابه قرآن عبارت است از آيات منسوخ قرآن ، و مقدم و مؤخر و امثال و اقسامش ، و آنچه كه بايد بدان ايمان آورد ، ولى نبايد بدان عمل نمود ؛ يعنى آيات منسوخ قرآن « 1 » .
اين نظريه ابن عباس است .
قول پنجم : محكمات قرآن ، آن معارفى است كه دليلى واضح دارد ، مانند آيات مربوط به توحيد و قدرت و حكمت خدا ، و آيات متشابه عبارت است از آياتى كه قبول و فهم معارف آن نيازمند به تامل و تدبر است .
اين وجه نيز درست نيست ، براى اينكه اگر مراد از واضح بودن دليل اين است كه مضمون آيه دليل عقلى واضحى داشته باشد يا بديهى باشد و يا نزديك به بديهى ، و منظور از احتياج داشتن دليل به تدبر و تأمل ، اين است كه مضمون آيه دليل عقلى بديهى و يا نزديك به بديهى نداشته باشد ، لازمهاش
هامش
( 1 ) . الدر المنثور : 2 / 5 .