يَسْمَعُونَ
« 1 » فرموده : اين كتاب در معرض فهم كفار نيز هست ، تا چه رسد به فهم مؤمنين ، و نيز فرموده :
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
« 2 » .
پس هرمطلبى كه آيهاى از آيات قرآن متعرض آن است درخور فهم مردم است ، نه اينكه فهميدنش ممتنع و اطلاع به مفهومش محال باشد ، و اما آن معارفى كه دركش خارج از فهم بشر است از قبيل زمان وقوع قيامت و ساير حقايقى كه در پس پرده غيب است ، هيچ آيهاى از قرآن متعرض آن نشده ، تا آن آيه را متشابه بخوانيم . علاوه بر اينكه صاحب اين قول ما بين معناى متشابه و معناى تأويل خلط كرده است .
قول هفتم : منظور از آيات محكمات آيات احكام ، و منظور از متشابهات آيات ديگر است ، كه با يكديگر سازش ندارند اين قول را به مجاهد و غير او نسبت دادهاند .
اين قول نيز درست نيست ، براى اينكه اگر منظور از ناسازگارى آيات متشابه ، معنايى است كه حتى شامل مواردى چون تخصيص به وسيله مخصص ، و تقييد به وسيله مقيّد و ساير قراين مقالى و مقامى مىشود ، پس آيات احكام نيز همين تشابه و ناسازگارى را دارد ، زيرا در آن آيات نيز عام و خاص ، مطلق و مقيد هست ، و اگر منظور از آن ، ابهام آيه است به طورى كه مراد و مدلول آن به خاطر كثرت محتملاتش معلوم نباشد ، نه خود آيه ناطق به
هامش
( 1 ) . سوره فصلت : 4 .
( 2 ) . سوره نساء : 82 .