همان معنا را نتيجه مىدهد ، و در فرض مساله ، مرجع ما همان اصول است ، كه بايد به وسيله آنها آن معناى حق را از ميان ساير معانى معين كنيم .
پس قرآن خودش مفسر خويش است و بعضى از آياتش اصل و مرجع براى بعضى ديگر است .
و آنگاه اگر اهل نظر بعد از توجه به اين مطالب به آيه مورد بحث كه مىفرمايد :
مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ
برخورد كند ، ديگر هيچ شكى نمىكند در اينكه مراد از كلمه « محكمات » آياتى است كه متضمن اصول مسلمهاى از قرآن است و مراد از كلمه « متشابهات » آياتى است كه معانى آنها به وسيله آيات دسته قبل روشن مىگردد .
شايد كسى بگويد : كسى در رجوع فروع به اصول ، حرفى ندارد ، البته همه مىدانيم وقتى اصول متفرقهاى در قرآن هست ، و در مقابل فروعى هم در قرآن متفرق است ، اين فروع بايد به آن اصول برگردد ، ولى اين باعث نمىشود كه فروع « متشابه » ناميده شود ، و شما بايد توضيح دهيد كه چرا قرآن آنها را متشابه خوانده است ؟
در پاسخ مىگوييم : به يكى از دو جهت ، چون معارفى كه قرآن كريم بر بشر عرضه كرده دو قسم است :
قسم اول : درباره ماوراى طبيعت است كه خارج از حس مادى است ، و فهم مردم عادى وقتى به آنها برمىخورد دچار اشتباه مىشود ، و نمىتواند معنايى غيرمادى براى آنها تصور كند ، مثل آيه :
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ
« 1 » و آيه
هامش
( 1 ) . سوره فجر : 14 .