دورى از علم اوصياء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باعث روى آوردن به تفسير به رأى شد
مردمان در اثر دور شدن از علم اوصياء ، خودسرانه به تفسير قرآن پرداختند ، و پارهاى از قرآن را به پارهاى ديگر زدند ، به آيهاى كه نسخ شده تمسك كردند به خيال اينكه ناسخ است ، به آيهاى متشابه تمسك كردند ، به گمان اينكه آيهاى محكم است ، به آيهاى كه مخصوص به موردى معين است براى اثبات مطلبى عام استدلال كردن ، به خيال اينكه آن آيه عام است ، و به اول يك آيه احتجاج كردند ، و علت تاويل آن را رها نمودند ، و هيچ توجهى به آغاز و انجام آيه ننموده ، موارد و مصادرش را نشناختند ، چون نخواستند به اهل قرآن رجوع نمايند ، در نتيجه هم گمراه شدند و هم گمراه كردند .
بايد توجه داشت كسى كه از كتاب خدا ناسخ را از منسوخ ، و خاص را از عام ، و محكم را از متشابه ، و احكام جايز را از احكام حتمى ، و مكى را از مدنى ، تشخيص نمىدهد و از اسباب نزول آيات ، و كلمات و جملات مبهم قرآن و علمى كه در مساله قضا و قدر در آن هست ، و آگاهى از آنچه بايد تقديم و يا تأخير داشت بىبهره است ، و آيات روشن را از عميق ، و ظاهر را از باطن ، و ابتدا را از انتها ، و سؤال را از جواب ، و قطع را از وصل ، و مستثنا را از مستثنا منه ، تميز نمىدهد و آنچه صفت است براى حوادث گذشته ، از آنچه صفت براى بعد است فرق نمىگذارد ، مؤكد را با مفصل ، و عزيمت را با رخصت ، و مواضع واجبات و احكام را مخلوط مىكند ، حلال را به جاى حرام مىگيرد و نمىداند فلان جمله مربوط به ما قبل و يا ما بعد است ، و يا اصلا ربطى به قبل و بعد ندارد ، چنين كسى عالم به قرآن و اصلا اهل قرآن نيست .