همانطور كه جبرىمسلكان آياتى را كه ظهور در اختيار انسانها دارد تاويل كردند ، و در مقابل آنان مفوضه هم آياتى را كه ظهور در قدر و محدود بودن اختيار آدميان دارد تاويل نمودند .
اين كار منحصر در جبرىمذهبان ، و مفوضه نيست ، بلكه غالب مذاهب اسلامى گرفتار تأويل در آيات قرآنى شدند ، و هرآيهاى را كه موافق با نظرشان نبود تأويل كردند . و اگر كسى از ايشان مىپرسيد : آخر آيهاى كه شما تأويلش كرديد ظهور در غير اين معنا دارد ، در پاسخ مىگفتند : قرائن عقلى هم براى خود قرينهاى است كه بايد به حكم آن از ظاهر يك كلام صرفنظر نموده و آن را بر معناى خلاف ظاهرش حمل كرد ، و اين همان تأويل است كه قرآن از آن نام برده است .
سخن كوتاه اينكه تفسير به رأى باعث مىشود ترتيب آيات خدا از بين رفته و درهموبرهم شود و هريك منظور و مقصود آن ديگرى را نفى كند ، و در نهايت مقصود هردو از بين برود ، چون به حكم خود قرآن در قرآن هيچ اختلافى نيست ، و اگر اختلافى در بين آيات پيدا شود تنها و تنها به خاطر اختلال نظم آنها ، و در نتيجه اختلاف مقاصد آنها است .
مراد از زدن بعض از قرآن به بعض ديگر
آنچه گفتيم همان است كه در بعضى از روايات از آن به عبارت « ضرب بعضى قرآن به بعض ديگر » تعبير شده ، مانند روايات زير .