توضيح اينكه اشيايى كه ما براى هريك نامى نهادهايم از آنجا كه مادى هستند ، محكوم به تغير و تبدلاند ، چون حوائج آدمى رو به تبدل است ، و روز بهروز تكامل مىيابد ، مثلا كلمه چراغ را ما در اولين روزى كه به زبان جارى كرديم ، به عنوان نام يك ظرفى بود ، كه روغن در آن مىريختيم ، و فتيلهاى در آن روغن مىانداختيم ، و لبه فتيله را از لبه ظرف بيرون گذاشته ، روشن مىكرديم ، تا در شبهاى تاريك پيش پاى ما را روشن كند ، و هروقت كلمه « چراغ » به زبان مىآورديم ، شنونده چنين چيزى از آن مىفهميد ، ولى روزبروز در اثر پيشرفت ما ، چراغ هم پيشرفت كرد ، و تغيير شكل داد ، تا امروز كه به صورت چراغ برق درآمد ، به صورتى كه از اجزاء چراغ اوليه ما ، هيچچيز در آن وجود ندارد ، نه ظرف سفالى آن هست ، نه روغنش ، و نه فتيلهاش ، ولى در عين حال باز به لامپ مىگوييم چراغ ، چرا كه از لامپ همان فائده را مىبريم كه از پيه سوز سابق مىبرديم .
و همچنين كلمه ميزان يا ترازو ، كه در اولين روزى كه آن را به زبان آورديم ، طبق قرار قبلى براى ، اين آن را وضع كرديم ، كه شنونده از آن چيزى را بفهمد كه كالا و اجناس ما به وسيله آن سنجيده مىشود ، ولى امروز آلاتى درست كردهايم ، كه با آن حرارت و برودت ، را هم مىسنجيم ، پس اين هم ميزان هست ، چيزى كه هست ميزان الحرارة است ، و همچنين كلمه سلاح كه در روز اول چوب و چماق بود ، بعدا شمشير و گرز شد ، و امروز توپ و تفنگ شده است .
پس بنابراين هرچند كه مسماى نامها تغيير كرده ، به حدى كه از اجزاء سابقش نه ذاتى مانده ، و نه صفاتى ، ولى نامها همچنان باقى مانده است ، و اين
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٢٣١