و همچنين وقتى كلمات آسمان و زمين و لوح و قلم و عرش و كرسى و فرشته و بال فرشته و شيطان و لشگريان او ، از پيادهنظام و سوارهنظامش را مىشنويم ، مصاديق طبيعى و مادى آن به ذهن ما سبقت مىجويد ، و قبل از هرمعناى ديگرى داخل در فهم ما مىشود .
و چون مىشنويم كه مىگويند : خدا عالم را خلق كرده ، و يا فلان كار را كرده ، و يا به فلان چيز عالم است ، و يا فلان چيز را اراده كرده ، و يا خواسته ، و يا مىخواهد ، همه اينها را مانند خلق و علم و اراده و مشيت خودمان مقيد به زمانش مىكنيم ، چون معهود در ذهن ما اين است كه خواسته ماضى و مربوط به گذشته است ، و مىخواهد مضارع و مربوط به آينده است ، درباره خواسته و مىخواهد خدا همين فرق را مىگذاريم .
باز وقتى مىشنويم كه خداى تعالى مىفرمايد :
وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ
« 1 » و يا مىفرمايد :
لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا
« 2 » و يا مىفرمايد :
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ
« 3 » و يا مىفرمايد :
إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
« 4 » فورا به ذهنمان مىرسد كه كلمه « نزد » همان معنايى را درباره خدا مىدهد ، كه درباره ما مىدهد ، و آن عبارت است از حضور در مكانى كه ما هستيم .
و چون مىشنويم كه مىفرمايد :
وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً ، أَمَرْنا مُتْرَفِيها
« 5 » و يا مىشنويم كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . سوره ق : 35 .
( 2 ) . سوره انبياء : 17 .
( 3 ) . سوره آل عمران : 198 .
( 4 ) . سوره بقره : 28 .
( 5 ) . سوره اسراء : 16 .