نيست مگر به خاطر اينكه منظور روز اول ما از نامگذارى ، فائده و غرضى بود كه از مسماها عايد ما مىشد ، نه شكل و صورت آنها ، و مادام كه آن فائده و آن غرض حاصل است ، اسم هم بر آن صادق است ، در نتيجه مادام كه غرض سنجش و نورگيرى و دفاع و غيره باقى است نام ميزان و چراغ و اسلحه نيز باقى است .
بنابراين بايد توجه داشته باشيم ، كه ملاك و مدار در صادق بودن يك اسم و صادق نبودن آن ، موجود بودن غرض ، و غايت ، و موجود نبودن آن است ، و نبايد نسبت به لفظ اسم جمود به خرج داده ، و آن را نام يك صورت بدانيم ، و تا قيامت هروقت چراغ مىگوييم ، باز همان پيهسوز را اراده كنيم .
اما متاسفانه انس و عادت نمىگذارد ما اين توجه را داشته باشيم ، و همين باعث شده كه مقلدين از اصحاب حديث - چون فرقه حشويه - و مجسمه ، به ظواهر آيات جمود كرده ، و آيات را به همان ظواهر تفسير كنند ، گو اينكه اين جمود ، جمود بر ظواهر نيست ، بلكه جمود بر انس و عادت است در تشخيص مصاديق .
و در بين خود ظواهر ، ظواهرى هست كه اين جمود را تخطئه مىكند ، و روشن مىسازد كه اتكاء و اعتماد كردن در فهم معانى آيات ، بر انس و عادت ، مقاصد آيات را درهموبرهم نموده ، امر فهم را مختل مىسازد ، مانند آيه :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
« 1 » و آيه :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
« 2 » و آيه :
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ
« 3 » چون اگر درك خدا ، چون
هامش
( 1 ) . سوره شورى : 11 .
( 2 ) . سوره انعام : 103 .
( 3 ) . سوره مؤمنون : 91 .