بلكه در عين اينكه به ذيل ابحاث علمى متمسك مىشود ، نتائج حاصله را بر قرآن تحميل نكند ، چون فهميدن حقايق قرآن و تشخيص مقاصد آن از راه ابحاث علمى دو جور است :
يكى اينكه ما در مسألهاى كه قرآن متعرض آن است ، بحثى علمى و يا فلسفى را آغاز كنيم ، و همچنان دنبال كنيم ، تا حق مطلب برايمان روشن و ثابت شود . آنوقت بگوييم : آيه هم همين را مىگويد . اين روش هرچند كه مورد پسند بحثهاى علمى و نظرى است ، ولى قرآن آن را نمىپسندد .
دوم اينكه براى فهم آن مسأله ، و تشخيص مقصود آن آيه ، از نظائر آن آيه كمك گرفته ، منظور از آيه مورد نظر را به دست آوريم ، آنگاه اگر بگوييم علم هم همين را مىگويد عيبى ندارد . و اين روشى است كه مىتوان آن را تفسير خواند ، خود قرآن آن را مىپسندد ، چون قرآن خود را تبيان كل شىء مىداند ، آن وقت چگونه ممكن است كه بيان خودش نباشد ، قرآن خود را هدايت مردم و بيناتى از هدى ، و جدا سازنده حق از باطل معرفى نموده ، مىفرمايد :
هُدىً لِلنَّاسِ ، وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى ، وَ الْفُرْقانِ
« 1 » آنوقت چطور ممكن است هدايت و بينه و فرقان و نور مردم در تمامى حوائج زندگيشان باشد ، ولى در ضرورىترين حاجتشان كه فهم خود قرآن است ، نه هدايت باشد ، و نه تبيان ، و نه فرمان ، و نه نور ؟
قرآن به تمامى افرادى كه در راه خدا مجاهدت مىكنند مژده داده ، كه ايشان را به راههاى خود هدايت مىكند ، و فرموده :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا
هامش
( 1 ) . سوره بقره : 185 .