درك ما باشد ، او مثل ما خواهد بود ، درحالىكه آيه اولى مىگويد : او مثل ندارد ، و آيه سومى او را از آنچه كه ما دربارهاش بگوييم ، منزه مىدارد .
و همين جهت باعث شده كه ديگر مردم در درك معانى آيات ، به فهم عادى و مصداقهاى مأنوس در ذهن اكتفاء نكنند ، همچنانكه دور بودن از خطا و به دست آوردن مجهولات ، انسان را وادار كرده تا دست به دامان بحثهاى علمى شود ، و تجويز كند كه بحث را در فهم حقايق قرآن و تشخيص مقاصد عاليه آن دخالت دهد .
از يكسو ناگزير بود دنبال علم تفسير برود ، و حقايق قرآن را با ذهنى ساده ، نه با عينك معلومات شخصى ، موشكافى كند ، و از سوى ديگر در فهم معانى آيات ، به فهم عادى و مصداق مأنوس در ذهن خود قناعت ننموده ، و مثلا كلمه « چراغ » را حمل بر پيهسوز نكند ، چون اگر از روز اول مىخواست به فهم عادى خود قناعت كند ، دنبال علم نمىرفت ، و اگر دو دستى دامن علم را چسبيد ، براى اين بود كه فهميد فكرش بدون بحث علمى مصون از خطاء نيست ، علاوه بر اينكه فكر عادى به تنهايى مجهولات را براى انسان كشف نمىكند .
بر سر اين دو راهى ، كمتر كسى مىتواند راه ميانه را برود ، نه آنقدر علم را در درك حقايق قرآن دخالت دهد ، كه سرانجام سر از علم ايقوف و زبر و بينه در آورد ، و نه آنقدر به فكر ساده خود جمود دهد ، كه تا روز قيامت چراغ را بر پيهسوز ، و سلاح را بر گرز و كمند ، حمل كند .
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٢٣٣