وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ
« 1 » و يا مىشنويم كه مىفرمايد :
يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ
« 2 » فورا به ذهنمان مىرسد كه اراده خدا هم از سنخ اراده ما است ، و از اين قبيل كلمات را وقتى مىشنويم ، مقيد به آن قيودى مىكنيم كه در خود ما مقيد به آنها است .
چارهاى هم نداريم ، براى اينكه از روز اول كه ما آدميان لفظ - چه فارسى چه عربى و چه هرزبانى ديگر - را وضع كرديم ، براى اين وضع كرديم كه موجودى اجتماعى بوديم ، و ناگزير بوديم ، منويات خود را به يكديگر بفهمانيم ، و فهماندن منويات وسيلهاى مىخواهد ، لذا با يكديگر قرار گذاشتيم قبلا كه هروقت من صداى « آب » را از خود درآوردم ، تو بدان كه من آن چيزى را مىگويم ، كه رفع تشنگى مىكند ، و به همين منوال الفاظ ديگر .
و زندگى اجتماعى را هم حوائج مادى به گردن ما گذاشت ، چون منظور از آن اين بود كه دستبهدست هم داده ، هريك ، يكى از كارهاى اجتماع را انجام دهيم ، تا به اين وسيله استكمال كرده باشيم ، و كارهاى اجتماعى همه مربوط به امور مادى ، و لوازم آن است ، ناگزير الفاظ را وضع كرديم ، براى مسمىهايى كه غرض ما را تأمين مىكند ، از اين جهت هرلفظى را كه مىشنويم ، فورا معناى ماديش به ذهنمان مىرسد .
ولى بايد اين را هم بدانيم كه اگر ما الفاظ را وضع كرديم ، براى آن چيزى وضع كرديم كه فلان فائده را به ما مىدهد ، حالا اگر آن چيز شكل و قيافهاش تغيير كرد ، مادام كه آن فائده را مىدهد ، باز لفظ نام برده ، نام آن چيز هست .
هامش
( 1 ) . سوره قصص : 5 .
( 2 ) . سوره بقره : 185 .