حروف نيستند ، و معارف آن هم بر پايه حساب جمل كه ساخته و پرداخته منجمين است ، پىريزى نشده است .
خواهيد گفت : روايات بسيارى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السّلام رسيده ، كه مثلا فرمودهاند : براى قرآن ظاهرى و باطنى است ، و براى باطن آن باز باطن ديگرى است ، تا هفت بطن ، و يا هفتاد بطن .
در پاسخ مىگوييم : بله ما نيز منكر باطن قرآن نيستيم ، و لكن پيغمبر و ائمه عليهم السّلام هم به ظاهر قرآن پرداختند ، و هم به باطن آن ، هم به تنزيل آن ، و هم به تاويلش ، نه چون نامبردگان كه به كلى ظاهر قرآن را رها كنند .
علاوه بر اين منظور از تاويل در لسان پيامبر و ائمه عليهم السّلام آن تاويلى نيست كه نامبردگان پيش گرفتهاند ، زيرا تاويل به اصطلاح اين دسته عبارت است از معنايى كه مخالف ظاهر كلام باشد ، و با لغات و واژههاى مستحدثى كه در زبان مسلمانان و بعد از نزول قرآن و انتشار اسلام ، رايج گشته ، جور درآيد . ولى تاويلى كه منظور قرآن كريم است ، و در آياتى از قرآن نامش برده شده ، اصلا از مقوله معنا و مفهوم نيست .
تفسير در قرن حاضر
در قرن حاضر ، جمعى كه خود را مسلمان مىدانند ، در اثر فرورفتگى و غور در علوم طبيعى ، و امثال آن ، كه اساسش حس و تجربه است ، و نيز غور در مسائل اجتماعى ، كه اساسش تجربه و آمارگيرى است ، روحيه حسىگرى پيدا كرده ، يا به طرف مذهب فلاسفه مادى و حسى سابق اروپايى تمايل پيدا كردند ، و يا به سمت مذهب اصالت عمل ليز خوردند ، مذهبى كه مىگويد :
هيچ ارزشى براى ادراكات انسان نيست ، مگر آن ادراكاتى كه منشا عمل باشد ،