تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
آيات قرآنى ، عقل و شعور خود را به كار بريم ، تنها بايد ببينيم روايت از ابن عباس و يا فلان صحابه ديگر چه معنايى نقل كرده در حالى كه : اولا قرآن كريم نه تنها عقل را از اعتبار نينداخته ، بلكه معقول هم نيست كه آن را از اعتبار بيندازد ، براى اين‌كه اعتبار قرآن و كلام خدا بودن آن - و حتى وجود خدا - به وسيله عقل براى ما ثابت شده است . ثانيا قرآن كريم ، حجيتى براى كلام صحابه و تابعين و امثال ايشان اثبات نكرده ، و هيچ‌جا نفرموده هركس صحابى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشد ، هرچه به شما گفت بپذيريد ، كه سخن صحابى او حجت است . و اصلا چه‌طور ممكن است سخن صحابى را حجت كند با اين‌كه ميان كلمات اصحاب اختلاف‌هاى فاحش هست ، مگر آن‌كه بگويى قرآن بشر را به سفسطه - يعنى قبول تناقض‌گوييها - فرا خوانده ، و حال آن‌كه چنين دعوتى نكرده ، بلكه دعوت كرده تا در آياتش تدبر كنند ، و عقل و فهم خود را در فهميدن آن به كار ببندند ، و به وسيله تدبر اختلافى كه ممكن است در آياتش به نظر برسد ، بر طرف نمايند ، و ثابت كنند كه در آياتش اختلافى نيست . علاوه بر اين ، خداى تعالى قرآن كريم خود را هدايت و نور و تبيان كل شيء معرفى كرده ، آن‌وقت چگونه ممكن است چيزى كه خودش نور است ، به وسيله غير خودش - يعنى قتاده و امثال او - روشن شود ؟ ! و چطور تصور دارد چيزى كه هدايت است ، خودش محتاج ابن عباس‌ها باشد ، تا او را هدايت كنند ؟ ! و چگونه چيزى كه خودش بيان هرچيز است ، محتاج سدىها باشد تا آن را بيان كنند ؟ !

روش متكلمين در تفسير قرآن و فرق تفسير و تطبيق