مشائيان وقتى به تحقيق در قرآن پرداختند ، هرچه از آيات قرآن درباره حقايق ماوراء طبيعت و نيز درباره خلقت و حدوث آسمانها و زمين و برزخ و معاد بود ، همه را تاويل كردند ، حتى باب تاويل را آنقدر توسعه دادند ، كه به تاويل آياتى كه با مسلمات فلسفيان ناسازگار بود ، قناعت نكرده ، آياتى را هم كه با فرضياتشان ناسازگار نبود تاويل نمودند .
و اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند ، به خاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت ، و اعتنايشان به آيات انفسى ، و بىتوجهيشان به عالم ظاهر ، و آيات آفاقى ، بهطور كلى باب تنزيل - يعنى ظاهر قرآن - را رها نموده ، تنها به تاويل آن پرداختند ، و اين باعث شد كه مردم در تاويل آيات قرآنى ، جرأت يافته ، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند ، و هركس هرچه دلش خواست بگويد ، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد ، بر هم بافته ، آيات قرآنى را با آن معنا كنند .
و خلاصه به هرچيزى بر هرچيزى استدلال كنند ، و اين كار خود را به آنجا بكشانند ، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند ، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته ، حروف هركلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده ، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيدهاند ، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند .
و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند ، و مخاطبين در آيات آن ، تنها علماى علم اعداد ، و ايقوف و
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٢٢٤