تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
متكلمين هم كه اقوال مختلفه‌اى در مذهب داشتند ، همين اختلاف مسلك وادارشان كرد كه در تفسير و فهم معانى آيات قرآنى ، اسير آراء مذهبى خود باشند ، و آيات را طورى معنا كنند كه با آن آراء موافق باشد ، و اگر آيه‌اى مخالف يكى از آن آراء بود ، تاويل كنند ، آن‌هم طورى تاويل كنند كه باز مخالف ساير آراء مذهبيشان نباشد . البته نام اين قسم بحث تفسيرى را تطبيق گذاشتن مناسب‌تر است ، تا آن را تفسير بخوانيم ، چون وقتى ذهن آدمى مشوب و پابند نظريه‌هاى خاصى باشد ، در حقيقت عينك رنگينى در چشم دارد ، كه قرآن را نيز به همان رنگ مىبيند ، و مىخواهد نظريه خود را بر قرآن تحميل نموده ، قرآن را با آن تطبيق دهد ، پس بايد آن را تطبيق ناميد نه تفسير .

روش فلاسفه مشاء و اشراقى و متصوفه در تفسير قرآن

فلاسفه نيز به همان دچار شدند كه متكلمين شدند ، و وقتى به بحث در پيرامون قرآن پرداختند ، سر از تطبيق و تاويل آيات مخالف با آراء مسلم‌شان در آوردند . البته منظور ما از فلسفه ، فلسفه به معناى اخص آن يعنى فلسفه الهى به تنهايى نيست ، بلكه منظور ، فلسفه به معناى اعم آن است ، كه شامل همه علوم رياضيات و طبيعيات و الهيات و حكمت عملى مىشود . البته بايد توجه داشت كه فلسفه به دو مشرب جداى از هم تقسيم مىشود ، يكى مشرب مشاء ، كه بحث و تحقيق را تنها از راه استدلال معتبر مىداند و ديگرى مشرب اشراق است كه مىگويد حقايق و معارف را بايد از راه تهذيب نفس و جلا دادن دل ، به وسيله رياضت ، كشف كرد .