در معناى اسماء خدا در صفات و افعال خدا ، در معناى آسمانها و آنچه در آن است ، در زمين و آنچه بر آن است و قضاء و قدر و جبر و تفويض ، و ثواب و عقاب ، و نيز در مرگ و برزخ ، و در مسأله بعث و بهشت و دوزخ ، و كوتاه سخن آنكه در تمامى مسائلى كه با حقايق و معارف دينى ارتباط داشت - حتى اگر كوچكترين ارتباطى هم داشت - اختلافات مذهبى در آن نيز راه يافته بود ، و در نتيجه در طريقه بحث از معانى آيات قرآنى متفرق شدند ، و هر جمعيتى براى خود طريقهاى برطبق طريقه مذهبى خود درست كرد .
روش تفسيرى محدّثين
در اين ميان محدثان - يعنى حديثشناسان - در فهم معانى آيات به آنچه كه از صحابه و تابعين روايت شده ، اكتفاء كردند ، حالا هرچه صحابه و تابعين در تفسير آيه گفته باشند ، همينكه روايت باشد كافى است . هرجا هم كه در تفسير آيه ، روايتى نرسيده بود توقف مىكردند ، و مىگفتند درباره اين آيه چيزى نمىتوان گفت ، براى اينكه نه الفاظش آن ظهورى را دارد كه احتياج به بحث و اعمال فكر نداشته باشد ، و نه روايتى در ذيلش رسيده كه آن را معنا كرده باشد ، پس بايد توقف كرد و تمسك مىكردند به آيه
وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ ، كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا
« 1 » .
اين عده در اين روشى كه پيش گرفتهاند ، خطا رفتهاند ، زيرا با اين روش عقل و انديشه را از كار انداختهاند ، و در حقيقت گفتهاند : ما حق نداريم در فهم
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران : 7 .