هر نيازمندى است كه در طريق حيات و مسير وجود خويش به آستان كبريائيش دست نياز برآورده است .
از آنجا كه عامل اين اختلاف طبع انسان است كه مانع وصول وى به كمال مطلوب اوست لذا لازم است كه اصلاح انسان از جهتى غير از جهت طبيعت انسانى باشد . اين جهت همان جهت الهى است كه عنوان وحى و نبوت دارد . « 72 »
عصمت انبياء
علّامه بحث قرآنى گستردهاى را جهت استدلال بر عصمت پيامبران منعقد كرده و در ضمن اين بحث گويد : پيامبران عموما معصوماند يعنى از آلودگى گناه و معصيت خواه گناهان صغيره يا كبيره و همچنين از خطا و نسيان چه قبل از نبوّت و چه بعد از آن منزهاند . « 73 » وى عصمت را چنين تعريف نموده است :
« وجود نيرويى در انسان معصوم كه او را از انجام امورى كه جايز نيست و از مقوله خطا و گناه مىباشد حفظ نمايد » .
آنگاه عصمت را بر سه گونه تقسيم نموده است .
1 - مصونيّت از خطا در مقام دريافت وحى .
2 - مصونيّت از خطا در مقام تبليغ و رساندن پيامهاى الهى .
هامش
( 72 ) - الميزان : 2 / 130 - 131 ، طه : 50 ، اسراء : 20 .
( 73 ) - دلائل الصدق : شيخ محمد حسن مظفر : 1 / 598 و عقائد الاماميه : استاد محمد رضا مظفر ، ص 79 . معتزله بر اين مطلب اجماع كردهاند كه : جايز نيست خداوند پيامبرى مبعوث كند كه كفر ورزد يا مرتكب كبيره شود يا اينكه قبلا كافر بوده يا مرتكب كبيره مىشده است . و نيز اجماع دارند بر اينكه معاصى انبياء جز گناهان صغيره نيست و در اين مطلب اختلاف كردهاند . بعضى گفتهاند : جايز است كه در حال ارتكاب معاصى ، به معصيت بودن آن علم داشته باشد و عمدا معصيت كند . بعضى ديگر گفتهاند : اگر گناه صغيره باشد ، مانعى ندارد . ( مقالات الاسلاميين : 1 / 296 - 297 ) و عبد القاهر بغدادى ( متوفى 429 ه . ق ) يكى از رهبران اشاعره گويد : انبياء بعد از بعثت از جميع گناهان به استثناى سهو و خطا معصومند و مانعى نيست قبل از بعثت از ايشان گناهى سر زده باشد . اصول الدين بغدادى ، استانبول ، مطبوعات الدولة ، 1928 م ، چاپ اول ، ص 167 - 168 و نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام : 2 / 222 .