شامل آن بشود و از جهت وجودى هم جزء باطل محسوب نمىگردد تا خلقت خداوند خلقت باطل با وساطت حق باشد .
علّامه بارها از عدم تعارض ميان انتساب فعل به خداى سبحان و انتساب آن به انسان دفاع كرده است . در ذيل تفسير آيهء :
« وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى »
كلامى به اين مضمون مىگويد : منافاتى ميان ارادهء الهى نسبت به خنده و گريه انسان با انتساب خنديدن و گريستن به خود انسان نيست . ارادهء الهى باعث نمىشود كه ارادهء انسان در خنديدن از بين برود يا بىتأثير شود زيرا ارادهء الهى به مطلق خنده تعلق نمىگيرد بلكه به خنده ارادى و اختيارى از آن جهت كه از اراده و اختيار انسان سر مىزند تعلق مىگيرد . پس ارادهء خود انسان سبب خنديدن او است . ارادهء انسان سببى است كه در طول سببيّت ارادهء خداى تعالى قرار دارد . نه در عرض آن ، تا تعارض و تزاحم پيش آيد و اين دو قابل جمع نباشند و ناگزير شويم براى رفع اين اشكال بگوئيم : افعال اختيارى انسان نيز مخلوق خدايند و انسان در آنها دخالتى ندارد همچنان كه جبرىها مىگويند يا بگوئيم : افعال مخلوق خود انسان است و خداوند در آنها هيچ دخالتى ندارد . آنگونه كه معتزله مىپندارند . « 68 »
3 - نبوّت
شيعه مانند ساير مسلمانان معتقد است كه : نبوّت يك وظيفه الهى و مأموريتى آسمانى است كه خداوند آن را در بندگان صالح و اولياء برگزيده خويش كه به كمال انسانى رسيدهاند قرار داده و بسوى انسانها فرستاده تا بشر را به آنچه خير و صلاح زندگانى دنيا و آخرت اوست راهنمايى و ارشاد كند . شيعه اعتقاد دارد كه نبوّت لطفى از جانب خداست . زيرا با توجّه به اينكه انسان فطرتا برترىجو ، تجاوز طلب و خواستار چيرگى بر ديگران است و از طرفى عقل و فطرت
هامش
( 68 ) - الميزان : 19 / 48 و نجم : 43 و براى اطلاع بيشتر ن . ك : الميزان : 7 / 352 .