تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مىشود . « 47 » ليكن اشعرى مسئله ديگرى را نيز مطرح كرد و آن اطلاق دوّمى بر كلام خداوند بود . او مىگويد : نوعى كلام نفسى وجود دارد كه قائم به نفس انسان و قائم به ذات متكلّم است . و حروف و اصوات نيست و فرد خردمند آن را در نفس خود مىيابد . سپس اين كلام نفسى به كلام لفظى متحوّل مىشود و گاه ممكن است متحوّل نشود . اين همان چيزى است كه به نجوا موسوم مىگردد . « 48 » شيعه از ابتدا معتقد بود كه قرآن حادث و مخلوق است ، يعنى وجود نداشته و سپس بوجود آمده است . « 49 » مقصود آنها از حدوث قرآن الفاظ و حروفى است كه خوانده مىشود . روايات و شروحى كه از حدوث قرآن سخن مىگويد نيز بر همين معنا دلالت دارد ولى قرآن به اعتبار اينكه كلامى است كه بر علم دلالت مىكند و عين ذات اوست ، از اين لحاظ قديم است . لذا نمىتوان آن را با وصف زمانى توصيف كرد . بنابراين نه قديم است و نه مخلوق ، در عين حال كلام خداست . « 50 » شبيه اين ديدگاه را از اشاعره كه از كلام خداوند - كه بر علم دلالت دارد - به كلام نفسى تعبير كرده‌اند ، ملاحظه مىكنيم . علّامه طباطبائى متعرّض اين دو موضع شده است يعنى مخلوق بودن قرآن از جهت حروف و مخارج و الفاظ آن و قديم بودن از جهت دلالت آن بر علمى كه عين ذات خداوند است . وى مىگويد : اگر مقصود از قرآن كريم همين آياتى است كه تلاوت مىكنيم كه مانند ساير كلمات بر معانى ذهنى دلالت دارد . در اين صورت قرآن نه حادث است و نه قديم . بلى بواسطه حدوث اصواتى كه عنوان كلام و قرآن دارند متّصف به حدوث هستند . و اگر مقصود از قرآن ، معانى حقيقى است كه در علم خداوند وجود دارد ، در اين صورت مانند علم خدا به همه
هامش
( 47 ) - همان كتاب : 3 / 41 . ( 48 ) - شهرستانى : نهاية الاقدام فى علم الكلام ، بغداد ، ص 313 - 314 ، ن . ك : ضحى الاسلام : 3 / 40 - 41 . ( 49 ) - مقالات الاسلاميين ، تأليف : اشعرى : 1 / 114 و دلائل الصدق : شيخ محمد حسن مظفر : 1 / 226 . ( 50 ) - مقالات الاسلاميين : 1 / 114 .