كه خداى تبارك و تعالى با صفات اجسام توصيف نمىگردد و صفت ممكنات از ساحت او دور است ، صفاتى كه لازمه حدوث و ملازم فقر و نيازند . فقر و نيازى كه ملاك سلب برخى معانى از خداى تعالى مىباشند ، بدين معنى كه هرگاه معناى منسوب به خدا لازمهاش نقص و احتياج نباشد ، نسبت دادن آن به خدا صحيح بلكه واجب است . « 16 »
بنابراين :
الف ) هرگاه در آيات كلمهء « يد : دست » به خداى تعالى نسبت داده شده آن را به انواع متعدّدى از مجاز حمل كرده است تا تشبيه و تجسيم از خداوند عز و جل نفى شود و معانى اصلى اين صفات به گونهاى كه تشبيه نمىپذيرد ، براى خدا اثبات گردد .
« يد » در لغت براى نامگذارى يكى از اعضاى بدن انسان مىباشد امّا در غير اين معنا استعمال اين كلمه به صورت استعاره است و آنچه در كتاب و سنّت در مورد كلمهء « يد » وارد شده به حسب موارد مختلف ، معانى گوناگون دارد . زيرا مقصود از يد قدرت و كمال آن است . خداوند مىفرمايد :
« وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ »
.
همچنين آيهء :
« قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ »
كه در آن اشاره يا دلالتى بر إعمال قدرت كامل دارد . و گاهى مقصود از « يد » پادشاهى و سلطه است . همچنانكه مىفرمايد :
« بِيَدِكَ الْخَيْرُ »
و آيهء :
« فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ »
و آيهء :
« تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ »
. گاهى مقصود ، حضور و مانند آن مىباشد مانند آيهء :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ »
« 17 »
ب ) در آياتى كه « سمع و بصر » را به خدا نسبت مىدهد مانند آيهء :
هامش
( 16 ) - الميزان : 2 / 103 - 104 .
( 17 ) - الميزان : 6 / 32 - 34 . مائده : 64 ، ص 75 ، آل عمران : 26 ، يس : 83 ، ملك : 1 ، حجرات : 1 .