روش قرآنى كه براى خود در اين تفسير ترسيم نموده ، را دريافته و موارد موافقت يا مخالفت ايشان با اصول مذهب شيعه كه عبارتند از : ( توحيد ، عدل ، نبوت ، امامت و معاد « 10 » ) را دريابيم .
شايان ذكر است كه در طرح اين بحث ، بيان روش علّامه در اصول عقايد بعنوان يك مفسّر بيش از روش كلامى وى مورد نظر بوده است . خواهيم ديد كه آيا ايشان از ظواهر آيات يارى جسته و در آن به بررسى پرداخته است ؟ يا اينكه از تأويل استفاده كرده و عقايد كلامى خود را اثبات نموده است ؟
اينك با تبيين اصول عقايد شيعه دوازده امامى و ديدگاه علّامه بعنوان يك مفسّر در اين زمينه ، آغاز سخن مىكنيم :
1 - توحيد
همه مسلمانان به اين اصل اعتقاد دارند ولى اماميّه اين اصل را گستردهتر مطرح نمودهاند . آنها معتقدند كه : خداى تعالى يكتا و بىهمتاست و هيچ موجودى مانند او نيست . ازلى است و ابدى . اوست اوّل و آخر هستى ، دانا ، حكيم ، عادل ، زنده ، توانا ، بىنياز ، شنوا و بينا . آنگونه كه مخلوقات توصيف مىشوند نمىتوان او را توصيف كرد ، پس جسم نيست و شكل خاصّى ندارد . نه جوهر است و نه عرض . براى او سنگينى و سبكى معقول نيست و نه حركت و سكون و نه مكان و زمان ، او قابل اشاره نيست ، نه دست دارد و نه همانند و نه ضد و نه مونس ، فرزند و همتا براى او متصور نمىباشد ، چشمها او را نمىبينند ولى او چشمها را مىبيند . بنابراين لازم است خدا را از جميع جهات ذاتى و صفاتى ، يگانه بدانيم . « 11 »
در اين زمينه معتزله تا حدّ زيادى با شيعه اتّفاق نظر دارند . آنها مىگويند :
هامش
( 10 ) - ابراهيم موسوى زنجائى : عقائد الشيعة الاثنى عشرية ، بيروت 1393 ه . ق ، ص : 111 .
( 11 ) - عقائد الاماميه : استاد محمد رضا مظفر ، ص : 59 - 60 .