كه قبلا اشاره شد .
امّا معناى سوّمى هم براى تأويل وجود دارد كه « ابن تيميه » بدان اعتقاد دارد و آن اينست كه : مقصود از تأويل ، همان مراد كلام است . پس اگر كلام بر طلب دلالت كند تأويل آن عين همان فعل است كه طلب شده و اگر كلام خبرى باشد تأويل عين آن چيزى است كه از آن خبر داده شده است . بنابراين تأويل همان امور موجود در خارج است ، خواه متعلّق به گذشت يا متعلّق به آينده باشد .
پس اگر گفته شود : طلعت الشمس : ( خورشيد طلوع كرد ) تأويل آن همان طلوع خورشيد است و اين چيزى است كه وضع كلمه و عرف بر آن دلالت دارد و زبان قرآن هم بر همين اساس نازل گشته است . پس تأويل سخنانى كه در خواب باشد و سخنانى كه يوسف ( ع ) آنها را تأويل كرد همان مدلول آنست كه به آن تأويل شده است . « 10 »
بعد از ذكر اين مطالب تأويل در نزد علّامه به چه معنا است ؟
علّامه مىگويد : تأويل عبارت از آن حقيقت واقعى است كه بيانات قرآنى بدان استناد داده مىشود ، اعم از احكام ، مواعظ يا حكمتها . و اين حقيقت در تمامى آيات قرآن خواه محكم و يا متشابه يافت مىشود و از قبيل مفاهيمى كه الفاظ بر آنها دلالت مىكنند ، نيست بلكه از امور عينى متعالى است كه در قالب الفاظ نمىگنجد و علّت اينكه خداى سبحان آن را در قيد الفاظ افكنده اينست كه تا اندازهاى آن را به ذهن ما نزديك كند . پس الفاظ جنبه مثال را دارد كه براى تقريب به ذهن آورده مىشود و متناسب با فهم شنونده بيان مىگردد . « 11 »
در جاى ديگر مىگويد : تأويلات عبارتند از : حقايق واقعى كه از مضامين
هامش
( 10 ) - ابن تيميّه : مجموعه رسائل الكبرى ، رساله اكليل ، 2 / 18 و نگاه كنيد : التفسير و المفسرون : ذهبى ، 1 / 17 .
( 11 ) - الميزان : 3 / 49 .
دكتر مصطفى زيد مىگويد : همه موضوعاتى كه - در قرآن با لفظ تأويل استعمال شده است - مقصود از آن كار عملى است كه نتيجه آن تصديق خبر يا رؤيا و يا تصديق كار پيچيدهاى كه مقصود از آن وقوع چيزى در آينده است ، مىباشد . ( دراسات فى التفسير ، قاهره ، 1971 ؛ ص : 17 ) .