« إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ »
اينست كه من تأويل و حقيقت و نتيجه آن غذا را براى شما بيان مىكنم . « 15 »
و در معناى تأويل رؤياى پادشاه مصر در آيهء :
« يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ »
مىگويد : « تعبرون » فعلى است كه از مصدر عبور گرفته شده است . مثل عبور از نهر و امثال آن گوئى شخص تعبيركننده از رؤيا عبور نموده و به تأويل روى مىآورد و تأويل حقيقت امرى است كه براى صاحب رؤيا به شكلى مخصوص و متناسب با روحيات او مجسم شده است . « 16 »
3 - در توضيح معناى « كلمات » در آيهء :
« وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ »
مىگويد : ابتلاء به معناى امتحان و آزمايش نمودن است و اثر اين امتحان و آزمايش آنست كه صفات باطنى شخص از قبيل شجاعت و سخاوت و عفّت آشكار مىگردد . به همين جهت امتحان جز با برنامههاى عملى صورت نمىگيرد .
عمل است كه صفات درونى انسان را آشكار مىسازد نه گفتار ، چرا كه گفتار احتمال صدق و كذب دارد . آيهء :
« إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ . . . »
و آيهء :
( إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ »
بر همين معنا دلالت مىكند . اگر در آيه مورد بحث امتحان ابراهيم ( ع ) بهوسيله كلمات دانسته شده است بفرض كه منظور از كلمات الفاظ باشد ، بدان جهت است كه اين الفاظ به عمل تعلق داشته و از عهد و پيمانها و دستورالعملها حكايت مىكرده است همچنانكه در آيهء
« قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً »
منظور از قول ، معاشرت كردن است يعنى : با مردم به نيكى معاشرت كنيد . « 17 »
سپس مىافزايد : هرجا كه در قرآن « كلمه » به خدا نسبت داده شده ، مقصود قول است . مانند آيهء :
« وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ »
و آيهء :
( لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ »
و آيهء :
« يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ )
و آيهء :
« وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ »
و آياتى نظير اينها كه در همه اين موارد منظور از « كلمه » قول و سخن است ، از آن جهت كه قول
هامش
( 15 ) - الميزان : 11 / 172 ، يوسف : 37 .
( 16 ) - الميزان : 11 / 186 ، يوسف : 43 .
( 17 ) - الميزان : 1 / 268 ، بقره : 124 ، قلم : 17 ، بقره : 249 ، 83 .