به گونهاى تفسير شود كه با ساحت قدس ربوبى مناسب و سازگار باشد بدون اينكه علامه اين مصداق را تعيين كند .
2 - اين بيانات لفظى را در پرتو معناى عرفى و لغوى لفظ تفسير مىكند و در تعيين مصداق به آياتى كه ناظر و مفسّر آيات ديگر است ، استناد مىجويد بدون اينكه آن مصداق را بگونهاى كه ما در زندگى دنيوى بدان الفت و انس داريم ، تعيين نمايد .
درحالىكه علّامه بطور كلّى دربارهء امور مبهم كه قرآن از توضيح آنها خوددارى نموده است ، سكوت اختيار كرده و در تفسير آن خوض نمىكند . بعنوان مثال :
1 - در آيهء :
« وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى »
دربارهء مردى كه در آيه ذكر وى به ميان آمده است ، مىگويد : در اين كه اين مرد نامش و نام پدرش چه بوده است و چه شغل و حرفهاى داشته است نظر به اينكه دخالتى در فهم مقصود آيه ندارد ، از بحث دربارهء آن خوددارى نموديم .
چه اگر اينها در تبيين مقصود كمترين دخالتى مىداشت خداى سبحان در كلام خويش بدان اشاره مىفرمود و آن را مهمل نمىگذاشت . آنچه اهميّت دارد تدبّر در اين معناست كه اين شخص چه بهرهاى از ايمان داشته است . « 93 »
2 - در تفسير « دابّه » در آيهء :
« وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ . . . »
علّامه در تعيين دابّة و توصيف و كيفيّت خروج و صحبتهاى آن ، خود را به تكلّف نينداخته و پس از تبيين اينكه اين دابه يكى از نشانههاى خارقالعادهء خداوند مىباشد كه وعدهء آن داده شده است ، مىگويد :
« سياق آيه بهترين دليل است بر اينكه مقصود مبهم ماندن آن بوده است . « 94 »
3 - در تعيين « قائل » از ميان برادران يوسف ( ع ) در آيهء :
« قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا
هامش
( 93 ) - الميزان : 17 / 75 ، 76 ، يس : 20 .
( 94 ) - الميزان : 15 / 396 ، نمل : 82 .