در مباحث فلسفى اثبات شده كه علم عبارتست از حضور چيزى نزد چيز ديگر و اين مساوى با وجود مجرد است . زيرا هر آنچه داراى كمال فعلى است نزد خداى تعالى حاضر است و ديگر چيزى كه براى او فعليت نيافته ، وجود ندارد .
پس هر وجود مجردى ممكن است وجود حضورى پيدا كند و آنچه براى يك شىء مجرد ممكن باشد به امكان عامّ ، براى مجرد مفروض ما ضرورت دارد . پس علم مساوى وجود است . وجودهاى مادّى نه علم بدانها تعلّق مىگيرد و نه آنها به چيزى علم پيدا مىكنند . ولى - علىرغم اينكه مادّى و متغيّر و متحرّك هستند و بر هيچ حالى استقرار ندارند - بر همين حالت ثبوت دارند و دائما بر اين حال هستند .
حالتى كه دستخوش دگرگونى نمىشود و به همين دليل در جنبه تجرّد ، به موجودات مثالى و عقلى محض شباهت دارند و علم در آنها به يك منوال جريان دارد . « 62 »
با اين حال علّامه در برخى از مباحث فلسفى خود ، پارهاى از نظريّات فلسفى را كه نتيجه آن مخالفت با كتاب است ، مردود مىداند :
1 - در تفسير آيهء :
« وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ »
ايشان به ردّ گفته فلاسفهاى پرداخته كه اعتماد بر غير محسوسات در علم را جايز نمىدانند و براى اثبات آن دليل آوردهاند كه : در مطالب عقلى محض ، خطا و غلط بسيار راه دارد چون ما معيارى براى سنجش خطا از صواب - كه همانا حسّ و تجربه است « 63 » - در مباحث عقلى در اختيار نداريم . علّامه دلايلى روشن در تائيد مطلب خود مىآورد :
هامش
( 62 ) - الميزان : 17 / 381 - 382 . آيات : اسراء : 44 ، فصلت : 11 ، زلزال : 4 - 5 ، فصلت : 21 ، و براى اطلاع بيشتر نگاه كنيد : الميزان : 1 / 364 ، 442 ، 9 / 191 ، 13 / 73 ، 75 .
( 63 ) - از فلاسفه حسيّون فرانسيس بيكن ( متوفى به سال 1626 م ) است كه به روش استقرائى در مباحث طبيعى استناد زيادى داشت و بحث علمى وى بر اساس مشاهده و جمعآورى ملاحظات و تجربه اندك بوده است . ( د . عبد الرحمن بدوى ، مدخل جديد الى الفلسفه ، بيروت ، 1975 م ، ص : 77 ) از اين فلاسفه ديويد هيوم ( متوفى به سال 1776 م ) مىباشد .
( د . محمود فهمى زيدان ؛ الاستقراء و المنهج العلمى ، بيروت ، 1966 م ، ص : 110 - 111 ) . و براى استفاده بيشتر نگاه كنيد : ( منهج الاستقراء فى الفكر الاسلامى ، اصوله و تطوره ، رساله دكترا ( خطّى ) ، عبد الزهرة محمد بندر ، دانشگاه قاهره ، دانشكده دار العلوم ، 1978 م ، ص : 151 - 153 ) . بقره : 4 .