كه فلك الافلاك باشد . . . در شرع شايع است كه ملائكه ، موجودات زندهاند و مانند انسان كه مىميرد ، نمىميرند پس هنگامى كه گفته شود : افلاك زنده و ناطق هستند و نمىميرند و از طرفى موجود زنده و ناطق و غير مرده ملك ناميده مىشود ، پس افلاك همان ملائكه هستند . بدين ترتيب واضح گرديد كه عرش توسط هشت فلك حمل مىشود . « 58 »
در اينجا به ديدگاه فلسفى و قرآنى علّامه آگاهى مىيابيم كه بر كداميك از اين دو در بيان آيات تكيه نموده است . در واقع علّامه بعنوان روش تفسيرى خود ، فلسفه را برنگزيده و نظريّات فلسفى در الميزان حاكم نيست همچنانكه علّامه در الميزان بر روش فلسفى صرف تاخته است آنجا كه مىگويد :
« فلاسفه مخصوصا مشّائين به همان چيزى دچار شدند كه متكلّمين مبتلا شده بودند . يعنى هنگامى كه به بحث پيرامون قرآن پرداختند در ورطه تطبيق و تأويل آياتى كه در ظاهر با مسلّمات فلسفه - بمعنى الاعم - مخالف بود ، افتادند . مقصود از فلسفه به معناى اعم : رياضيات ، علوم طبيعى ، الهيات و حكمت عملى است .
آنها آيات وارده دربارهء حقايق ماوراءطبيعت و پيدايش آسمانها و زمين و برزخ و معاد را تأويل كردند حتى تأويل را آنقدر توسعه دادند كه به تأويل آيات معارض با مسلّمات و فرضيّات علم طبيعى پرداختند . مانند : نظام كلّى و جزئى افلاك ، ترتيب عناصر ، احكام افلاك و عناصر و موضوعات ديگر . « 59 »
مباحث فلسفى كه علّامه در الميزان مطرح كرده است معانى مستفاد از آيات را تائيد مىكند . گاهى اوقات اين مباحث در ردّ مقالات فلسفى كه معارض با ظواهر قرآن و سنّت است ، نگاشته شده :
1 - در توضيح معناى « الحمد للّه » وى مىگويد : كلمه حمد به معناى ثنا و ستايش در برابر عمل نيك و زيبائى است كه مورد ستايش ، به اختيار خود آن را
هامش
( 58 ) - تسع رسائل فى الحكمة و الطبيعيات : ابن سينا ص 87 - 88 ، حاقّه : 17 .
( 59 ) - الميزان : 1 / 6 ( مقدمهء تفسير ) .