در مباحث ديگر مىكوشد تا خوانندهء الميزان را به موارد ضعف در رأى دوّم آگاه سازد و پس از عرضه معناى برگزيده خود اشكالات رأى ديگر را بيان مىكند .
بعنوان مثال در تفسير آيهء :
« لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ »
مىگويد : « انسان در آنروز اختيارى در سخن گفتن ندارد مگر به اذن و مشيّت الهى » سپس گفتارى را از بعضى مفسّران نقل مىكند كه : در آنروز كسى سخن نگويد مگر سخن پسنديده و مشروع ، زيرا مردم در آنروز مجبور به ترك زشتىها هستند و ديگر از كسى عمل قبيح سر نمىزند . و عدّهاى ديگر گفتهاند : معناى آيه اينست كه در آخرت هيچكس به حرفى كه نافع باشد از قبيل شفاعت و ميانجيگرى تكلّم نمىكند . مگر به اذن خدا . سپس مىگويد : « اوّلين قول مورد اشكال است ، چه اينكه اگر در آنروز عملى ممكن باشد ، اختصاص دادن آن به مأذون و مشروع بدون دليل و مخصص است ، چه آن روز ، روز عمل نيست تا به انجام اعمال نيك اذن داده شود و به اعمال زشت اذن داده نشود و در مضطر بودن انسان كه منشأ آن ، روز جزا بودن است نه روز عمل ؛ فرقى نيست كه عمل نيك باشد يا زشت يا اينكه هر دوى اينها اختيارى باشند ؛ زيرا حسن و قبح تنها در افعال اختيارى مورد دارند . خداى تعالى مىفرمايد :
« هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ »
. با اينكه عذر خواهى نمودن به هيچ وجه عمل زشتى نيست .
دربارهء گفتار دوّم مىگويد : اين گفته تقييدى است كه هيچ شاهدى بر آن وجود ندارد و اگر مقصود آيه ، معناى مزبور باشد ، شايسته بود بفرمايد : « لا تكلّم نفس عن نفس اوفى نفس الا باذنه . » همچنانكه نظرش آمده و فرموده است :
« لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً »
. « 40 »
از خلال اين تطبيقها و موارد مشابه آن در الميزان مىتوان گفت : كه علّامه التزامى به تقديم يا تأخير وجهى كه در بين گفتههاى مفسّران پذيرفته ، ندارد بلكه همه گفتهها را با هم ذكر مىكند بدون اينكه به ترتيب خاصّى آنها را مطرح
هامش
( 40 ) - الميزان : 10 / 14 - 15 ، هود : 105 ، مرسلات : 35 ، انفطار : 19 . و الميزان : 8 / 206 - 207 ، 10 / 58 - 60 .