چنين گفته مىشد : « آنها نمردهاند بلكه نام نيكشان جاويدان است و مردم از آنان به نيكى ياد خواهند كرد » همان گونه كه ظاهر بسيارى از آيات ، حيات را براى آنها پس از كشته شدن بگونهاى توصيف مىكند كه هيچگونه سازشى با تفسير مزبور ندارد . مانند آيهء :
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »
« 32 »
ب - وحدت سياق ميان آيات :
علّامه در نقد بسيارى از گفتههاى مفسّران به سياق آيات استناد نموده است . ما در گذشته تأثير سياق در بررسى اقوال مفسّران را بيان كرديم . « 33 » در اينجا براى توضيح ، مثالى ذكر مىكنيم .
دربارهء سرانجام مرد مؤمنى كه از دورترين نقطه شهر شتابان مىآمد و خداوند وصف او را در آيهء :
« قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ »
آورده است ، علّامه در ذيل آيه مىگويد كه قومش او را به قتل رساندند . در اين هنگام خداى تعالى از ساحت ربوبى ندا داد كه داخل بهشت شود . سياق نيز بر همين مطلب دلالت مىكند . آيهء بعد نيز مؤيّد آنست كه مىفرمايد :
« وَ ما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ »
.
بنابراين آيهء :
« قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ »
بجاى خبر دادن از كشته شدن او ، از دخول به بهشت سخن مىگويد تا اشاره به آن باشد كه ميان قتل آن مرد بدست آنها و داخل شدنش به بهشت هيچ فاصلهاى نبوده است و آن قدر اين دو بهم متّصل بودند كه گويى قتل وى همان دستور الهى به داخل شدن به بهشت بوده است و بنابراين
هامش
( 32 ) - اين معنا از روايت امام على ( ع ) استفاده مىشود كه مىفرمايد : ( هلك خزان الارض و العلماء باقون ما بقى الدهر اعيانهم مفقودة و آثارهم فى القلوب موجودة : گنجوران زمين از بين مىروند و علماء جاويد هستند . بدن آنها از بين مىرود و آثار آنها در قلبها باقيست ) .
( مجمع البيان : طبرسى : 1 / 236 ) و الميزان : 1 / 345 - 347 و بقره : 154 ، آل عمران : 169 .
( 33 ) - نگاه كنيد : ص 204 - 209 همين كتاب .