مقصود از بهشت ، بهشت برزخى است نه بهشت آخرت .
علّامه قول قائلى را كه گفته است : « جمله
« ادْخُلِ الْجَنَّةَ »
گفتار كسانى بود كه در هنگام كشتن وى بعنوان استهزاء به دو گفتند : ما تو را مىكشيم و اينك داخل بهشت شو » ردّ كرده و چنين مىگويد : « اين گفتار با جمله بعد كه مىفرمايد :
« قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ »
سازگار نيست ، چون ظاهر آيه بدين معنا است كه آن مرد با استماع نداى
« ادْخُلِ الْجَنَّةَ »
آرزو كرد : اى كاش قوم وى از حال او اطلاع داشتند . « 34 »
ج - اصول اعتقادى :
مسلمين در يك سلسله اصول با يكديگر اتّفاق نظر دارند كه قرآن كريم و سنّت شريف بدان تصريح كرده و عقل نيز بر آن صحّه گذاشته و با آن مخالفت نكرده است مانند : يگانگى خدا و اعتقاد به عدل الهى .
امّا شيعه نظرات خاصّى در اصول عقايد دارد كه در مواردى با ساير مذاهب اسلامى متفاوت است لذا فصل مستقلّى را به اين موضوع تحت عنوان « علّامه طباطبائى و عقايد شيعه » اختصاص داديم و روشن و مبرهن ساختيم كه علّامه با هيچيك از اصول شيعه تخطّى نكرده ، بلكه از همه آنها به دفاع پرداخته است . كه نتيجه آن مخالفت با گروهى از مفسّران است كه در بعضى از مسائل اعتقادى مانند : توحيد و عدل الهى با شيعه اختلاف نظر دارند . وى مذهب مجسّمه و مشبّهه را ردّ كرده و همچنين بارها در الميزان نظريّات معتقدين به جبر و تفويض را به نقد كشيده و از آن رو كه علّامه از عدليّه است ، امر ميانه يعنى حدّ وسط ميان جبر و تفويض را پذيرفته است . بيان اين مطلب در فصول آينده خواهد آمد .
مسئله عصمت انبياء نيز از اين قبيل است كه در گذشته ضمن بحث
هامش
( 34 ) - الميزان : 17 / 79 ، يس : 26 - 28 .