دربارهء اصول ترجيح بايد گفت كه علّامه گفتهاى را بر گفتهء ديگر ترجيح نداده يا ردّ نمىكند ، مگر آنكه دليل آن را ذكر نمايد . گاهى در تبيين علّت ردّ يا ترجيح ، گفتهاى به تفصيل سخن مىگويد و چه بسا به اشارهاى اكتفا مىكند و توجّه به مباحث مطروحه در ذيل آيه و قولى كه وى برگزيده و مقايسهء آن با گفتار ساير مفسّران را به خواننده واگذار مىنمايد . ولى سؤال اينست كه بر چه اساسى آراء ساير مفسّران را پذيرفته يا مردود مىشمارد ؟ علّامه بر اساس موازين ذيل گفتهاى را پذيرفته يا ردّ مىكند :
الف ) قرآن كريم و مطالبى كه بر مبناى قاعدهء اساسى علّامه در تفسير « يعنى تفسير قرآن به قرآن » بدست مىآيد .
ب ) وحدت سياق در آيات .
ج ) اصول اعتقادات .
ما در اينجا به تبيين اصول مزبور مىپردازيم :
الف ) علّامه در تفسير هر آيه ، به ساير آيات قرآن استناد نموده است
اين اصل در تفسير الميزان شايع مىباشد كه در اين باره در فصول قبل سخن گفتيم . « 27 » علّامه در قبول يا ردّ اقوال مفسّران بطور كلّى به قرآن كريم استناد نموده است . بعنوان مثال : كلام مفسّرينى را كه معتقدند اعمال ناشايست ، حسنات ما را ابطال كرده و بطور كلّى از تأثير مىاندازد ، « 28 » ردّ كرده و به اين آيه
هامش
( 27 ) - نگاه كنيد : ص 179 - 195 همين كتاب
( 28 ) - شهرستانى ذكر مىكند كه در معناى احباط منسوب به هشام بن عمر الفوطى معتزلى ( متوفى به سال 226 ه ) است .
آنگاه كه مىگويد : ( كسى كه خداوند را در تمام عمر خود اطاعت كند ، و در علم خدا باشد كه او عملى انجام خواهد داد كه ساير اعمال خوب او را از بين مىبرد حتى اگر يك گناه كبيره باشد مستحقّ وعده بهشت نيست و همچنين برعكس اگر كسى در تمام عمر معصيت خدا كند و در علم خدا باشد كه عمل خوبى انجام خواهد داد كه سيئات او را از بين مىبرد چنين شخصى مستحق آتش دوزخ نخواهد بود . الملل و النحل : 1 / 73 . همچنانكه شهرستانى مىگويد :
جبائيه و بهشميه كه از معتزله هستند معتقدند : كسى كه گناه كبيرهاى مرتكب شود همان وقت فاسق مىشود نه مؤمن و نه كافر و اگر تا پايان عمر توبه نكرد و بر فسق خود مرد در آتش جهنم جاويد مىماند ) ( نگاه كنيد : الملل و النحل :
1 / 81 ) .