اهتمام زيادى داشته و آنچه از غير مسلمانان نقل مىشده جمعآورى مىكردند ؛ به ويژه آنكه تعدادى از علماى اهل كتاب مانند : وهب بن منبه و كعب الاحبار كه تازهمسلمان شده بودند ، جزو راويان بودند .
علّامه توضيح مىدهد كه : قصص قرآنى تنها به ذكر نكات هدفدار اكتفا مىكند و به تفصيل دربارهء داستانها سخن نمىگويد . بر عكس اهل كتاب كه داستانها را با جزئيات آن نقل مىكنند ، تا آنجا كه مفسّران پيشين بر آن شدند تا آيات مربوط به قصص را با ضمائم ديگرى آميخته و تصوير جامع و كاملى از داستانها ، ارائه دهند . « 174 » علّامه اعتماد كامل به آثار و اخبار و قبول جميع منقولات بدون تأمل و گزينش را مورد انتقاد قرار داده و معتقد است كه اين عمل باعث آميخته شدن روايات اسرائيلى با ساير روايات شده كه با عقيدهء اسلام و عصمت انبياء متضادّ بوده و با حكم صريح عقل و نقل صحيح مخالف مىباشد . « 175 »
لازم به ذكر است كه علّامه دربارهء روايات ، موضع يك نقاد حكيم را اتخاذ كرده و روايتى را نمىپذيرد مگر آنكه بر كتاب عرضه كند ، اگر موافق كتاب بوده و معارضى نداشت كه موافق كتاب باشد ، آن را مىپذيرد و در غير اين صورت آن را ردّ مىكند . « 176 »
علّامه ، ديگران را از تبعيّت روايات اسرائيلى بر حذر مىدارد و هشدار مىدهد كه تعدادى از مفسّران ، بدون بررسى روايات ، بدانها اعتماد كرده و در نتيجه گرفتار اسرائيليات شده و تفاسير خود را با آن پر كردهاند و در معارف دينى حسّ را معيار قرار دادهاند و غير محسوسات و مقامات معنوى انسان ، مانند : اصل نبوّت و ولايت و عصمت و اخلاص را نوعى قرارداد و اعتبار مىدانند كه نظير
هامش
( 174 ) - الميزان : 13 / 291 - 292 ، 17 / 159 . علّامه اغلب منقولات از كعب الاحبار و وهب بن منبه را مورد ترديد قرار داده و نپذيرفته است .
( 175 ) - الميزان : 11 / 133 - 134 .
( 176 ) - مراجعه شود به : تفسير قرآن به سنت در همين كتاب .